دوستای خوشگل و قشنگم👒
ببخشید من تا شنبه نمیتونم زیاد فعالیت کنم بخاطر چندتا امتحان 🌈✨
ولی از شنبه جبران میکنم🪐
👒 #تک_دختر_خاندان
📗 #پارت_42
#باران
حس کردم قلبم از کار ایستاد.
خدایا چی داره می گه!
یعنی من دارم مصبب مرگ یه دختر بی گناه که کلی خودش از این زندگی کشیده از خانواده اش درد کشیده از خاندان ش درد کشیده از همه درد کشیده می شم؟
نه اگه چیزی ش بشه من نمی تونم زندگی کنم!
نگاهمو به دکتر دوختم و گفتم:
- حق ندارید دستگاه ها رو بکشید تا زمانی که همسرم بهوش بیاد پول ش هم هر چقدر باشه می دم!
بلند شدم که دکتر گفت:
- اقای ایزد یار ...
دیگه نمی خواستم حرف هاشو گوش بدم بیرون زدم از اتاق که دونه دونه اشکام روی صورتم ریخت.
با پشت دست پاک کردم و سمت نماز خونه رفتم.
تا تونستم روی نماز اشک ریختم و به خدا و هر کسی که می شناختم رو زدم تا جون باران رو نجات بدن.
من تازه می خواستم ادم های بد زندگی شو حذف کنم تا بتونه زندگی کنه!
خدایا این کارو با من نکن خدا.
یک هفته ای بود که باران توی کما بود و زندگیم جهنم شده بود.
امروز کسی از خاندان نیومده بود و می تونستم برم تا اردوگاه.
تک بوقی زدم که در اردوگاه رو باز کردن و داخل رفتم.
ماشین پارک کردم و توی اتاق کنفراس رفتم.
همه منتظرم بودن سلامی کردم و نشستم.
سرهنگ گفت:
- حالش چطوره؟
دستامو روی میزگذاشتم و گفتم:
- هیچ تغیری نکرده!
تلخندی زدم و گفتم:
- دکتر می گه انگار خودش نمی خواد برگرده چون هیچ واکنشی نشون نمی ده!
سرگرد گفت:
- عملیات چی می شه؟بدون باران پیش می ره؟
سری به عنوان منفی تکون دادم و گفتم:
- نه اصلا نمی شه ما تا بخوایم چیزی به دست بیاریم از این خاندان اونا فهمیدن من پلیسم و کار تمامه فقط باید باران بخواد برگرده.
یک ماه گذشت.
یک ماه ی که تاحالا توی زندگیم تجربه نکرده بودم.
تاحالا عذاب وجدان بیخ گلوم ننشسته بود و هر شب کابوس نمی دیدم.
تاحالا یک ماه توی بیمارستان سر نکرده بودم منی که منتفر بودم از بوی پلیسنین و بقیه تجهیزات پزشکی.
تاحالا عزیزی از من روی تخت نیوفتاده بود.
تاحالا کسی به خاطر من با مرگ دست و پنجه نرم نکرده بود و حالا همه اش یک جا برام اتفاق افتآده بود و همه درد ها اوار شده بود روی سرم.
اگر باران چیزی ش بشه قطعا عذاب وجدان هم منو می شه و اگر باران نباشه این عملیات هم پیش نمی ره و اگر این خاندان مهو نشن هزاران نفر دیگه هم بدبخت می شن با کار های قاچاق و فاسد این خاندان!
سیده¹⁰⁵
ـ ـ ـــــ⊰❀⊱ـــــ ـ
⸾🫧͜͡🦋⸾⇜ #رمان
ـ ـ ـ ـــــ⊰❀⊱ـــــ ـ ـ ـ