✍دوستانش می گفتند:🔻
💬مراسم دعای کمیل که تمام می شد، حسین کتابچه ی دعا و چراغ قوه اش را بر می داشت و راه
می افتاد سمت شهید اباد.
☀️یک کمیل با رفقایش
می خواند.
💢و کمیل دوم را با دوستان شهیدش!
♻️اگر کسی همراهش بود، از او
می خواست که تنهایش بگذارد و
می رفت در دل تاریکی و توی قبرهای از قبل اماده شده و کمیل دوم را انجا می خواند.
♨️با حال و هوایی غیر قابل وصف که از بسم الله شروع تا اخرین واژه ی دعا اشک بود و لرزش شانه ها و ناله هایی سوزناک.
💥باید رابطه ای عاشقانه باشد که شب های جمعه بعد از یک بار مفصل خواندن کمیل، عطشش به بند بند دعا بیشتر شود و دوباره در کنار برادران شهیدش با حس و حالی عاشقانه تر مناجات کند.
▪️تنها دلیل این اتفاق درک واقعی لذت مناجات بود.
راوی: مریم ناجی، خواهر شهید
عنوان کتاب:#ناجی
#شهید_محمد_حسین_ناجی
#دعای_کمیل
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
#کلام_ولایت
امام خامنه ای:
✍شهدا دلاورانی هستند که حصار جهالت و گمراهی را دریدن...
و شعاع خورشید هدایت را به دورترین نقاط عالم رساندند...
اے شهید!
دستی برآر و بر قلب ما نیز
دستی از جنس هدایت بکِش...
#مشمول_دعای_شهدا_باشید
#روزتون_شهدایی
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
40.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ_تصویری
✍روایتی از زندگی شهید
عبد الحسین خبری
#قسمت_دوم
#شهید_عبدالحسین_خبری
#آسمان_خبری_دارد
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
4.jpg
حجم:
3.21M
✍برگی از یادداشت های حاج عظیم محمدی زاده
#شهید_عظیم_محمدی_زاده
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
✍ظاهرش خندان بود ولی باطنش به دنبال درک مسائل روز.
💢گاهی وقت ها، محل تشکیل کلاس ها از هم دور بود، با پای پیاده تمام مسیرها را می رفت و
می آمد.
♻️هر دوره ای را که تشخیص
می داد سطح معلوماتش را از چیزی که هست بیشتر می کند با پشتکار ادامه می داد.
☀️ریز بینی و دقت عمل در مسائل اعتقادی از ویژگی های عصمت بود.
💬این شاخصه او را از دوستانش متمایز می کرد.
عنوان کتاب:#عصمت
#شهیده_عصمت_پور_انوری
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
💠انضباط عجیبی داشت؛ هم در برنامه ریزی زندگی اش و هم در آراستگی ظاهرش.
🗯ما معمولا به خاطر شرایط سخت جنگی؛ توجه زیادی به وضعیت ظاهرمان نداشتیم؛ ولی حمید در هر شرایطی مرتب و آراسته بود.
💥موهای لَخت و نرمی داشت که همیشه شانه شده و مرتب بودند.
♻️وقتی در خاک و خُل جبهه؛ او را آن قدر تمیز و مرتب و با لباس اتو شده می دیدم؛ لذت می بردم.
نام شهید:#حمید_محمود_نژاد
عنوان کتاب:#راه_ناتمام
نام راوی: آقای سید زمان پور موسوی( دوست و همرزم)
#برنامه_ریزی
#آراستگی
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
9.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ویژگیهای خانوادهی حسینی
⬅️ قسمت دوازدهم: فهم الهی آری، توهّم هرگز!
#محرم_الحرام
#خانواده
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea
✍کودکی عبدالحسین سرشار از انرژی و فعالیت بود، سکون نداشت.
💬در عالم بچگی هم اهل پرواز بود.
💥دوست نداشت روزمره باشد.
♨️با این که از نظر مالی وضعیت خانوادگی مان خوب بود اما عبدالحسین تابستان ها به جای این که بخواهد خودش را سرگرم بازی در کوچه و خیابان کند، به اقتصاد خانه کمک می کرد.
♻️همین که مدارس تعطیل می شد، یا به مغازه پدر می رفت و کمک کار پدر می شد و یا این که به رسم بچه های آن دور و زمانه سینی به دست، دست فروشی می کرد.
💢خواهر کوچک عبدالحسین
می گوید:🔻
🌀آن زمان رسم بود که بچه ها هر تابستان شیرینی های مورد علاقه کودکان را در کوچه ها و محله ها می فروختند:
▪️خروس قندی، بامیه عسلی و...
▫️من و عبدالحسین پول های پس اندازمان را صرف این کار
می کردیم.
🔸البته با این که من شریک عبدالحسین بودم ولی او هیچ وقت اجازه نداد که او را در دست فروشی همراهی کنم.
☀️ غیرت مردانه اش اجازه نمی داد خواهرش دستفروشی کند!
راوی: صغری نوروزی نژاد، خواهر شهید
عنوان کتاب: #ماه_پاره
#شهید_عبد_الحسین_نوروزی_نژاد
🪴روایتگران شهدای دزفول🪴
https://eitaa.com/joinchat/3627221348Cd7aad55aea