عمیقا به یکی احتیاج دارم که باهم بریم کتاب فروشی بعد خالی کردن جیبامون بریم یه چیزی بخوریم بقیه روزم درمورد اتفاقای اونروز حرف بزنیم .
بهترین و دوست داشتنی ترین انتخاب مامان و بابام اسمم بود
واقعا ازشون تا ابد بابت اسمم ممنونم.
ولی امروز صبح خیلی عجیب بود
از بعد نماز نشستم سر کتابام و خیلی معجزه وارانه کمکم کرد درس بخونم
طلوعِ آفتاب ، صدایِ پرنده ها ، حتی نمِ بارون ، اینقدر چیزای زیبا دیدم که یادم رفته کلا شاید دوسه ساعت خوابیدم ؛ خیلی وقت بود یادم رفته بود یه چیزای کوچیک و قشنگی هنوز توی این زندگی وجود داره.
یه چیزی مثل امید که مجبورم میکنه به زندگی ادامه بدم .