«فرزندان را در مشکلات خود داخل نکنید و آنها را آتش جهنم خود نسازید.»
🖋 مرحوم علی صفایی حائری
السلام علی الحسین الذی ذبح عطشانا 😭😭
یا اهل العالم
قُتِلَ الحُسینُ بِکربلا
عطشانا 😭😭
به نام خدا
روانشناسیِ اختهکننده:
تکنولوژیِ رامسازی در خدمتِ قدرت استکباری
در طول تاریخ، علم همواره چهرهای معصوم نداشته است. بسیاری از دانشها، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت نظمهای مسلط قرار گرفتهاند تا ثبات و اطاعت را تضمین کنند.
در این میان، روانشناسی مدرن نه یک دانشِ صرفاً رهاییبخش، که به یکی از پیچیدهترین «سازوبرگهای قدرت» تبدیل شده است؛ ابزاری که بیش از آنکه به دنبال کشف حقیقتِ انسان باشد، وظیفهی بهنجارسازی و تولید «انسان ماشین های رام» را بر عهده دارد.
حکمرانی در جهان مدرن، به شهروندانی پیشبینیپذیر، مطیع و بهشدت سازگار نیاز دارد. قدرتِ امروز دیگر لزوماً از شلاق و سیاهچال استفاده نمیکند؛ بلکه از روانشناس به عنوان «تکنیسینِ روان» بهره میبرد تا زنجیرها را به درون ذهن سوژهها ببرد، و انسانی خنثی و بی اثر و رام قدرت بسازد. کارخانه بزرگ تولید #بردگی_نوین!
بزرگترین آسیب روانشناسیِ مسلط، «فردیسازیِ رنجهای ساختاری» است. این دانش، خشم مشروع و انقلابیِ انسان در برابر بیعدالتی، فقر، استثمار و تحمیل جنگ و قدرت را به مسئلهای صرفاً شخصی تقلیل میدهد.
اگر شما از فشارِ ساختارهای ظالمانه به فغان آمدهاید، روانشناسی به جای متهم کردن سیستم استکباری، یقه شما را میگیرد و برچسب «اضطراب» یا «عدم کنترل تکانه» یا «خشونت و پرخاشگری» بر پیشانیتان میزند یا کودکی شما را به آسیب گره می زند و یا نیتی پنهان و منافعی پنهان در مبارزه برای شما می تراشد.
به جای مبارزه برای تغییر جهان، به شما «تکنیکهای پذیرش» و «مدیریت خشم» میآموزد. این دقیقاً همان فرآیند «اختهسازیِ انسان امروزی» است؛ جایی که درمانِ درد، نه در ریشهکنیِ ظلم و طاغوت، بلکه در افزایشِ تابآوری، کوتاه آمدن از ارزش ها به نام انعطاف پذیری برای تحملِ بیشترِ ظلم جستجو میشود.
خروجیِ این کارخانه، پرورشِ نوعی «انسانِ صلحکل»، خنثی و بیخطر است. انسانی که چنان تحتِ بهنجارسازی قرار گرفته که #اعتراض را نشانه بیثباتی و #مبارزه را نوعی افراط میداند. او کسی است که اگر سیلی بخورد، به جای ایستادن در برابر خشونت، به تحلیلِ تروماهای ضارب میپردازد و صورت دیگرش را پیشکش می کند.
این انسان، شجاعت، مقاومت و خشمِ مقدس اخلاقیاش را در راهروهای کلینیکها و لابلای خزعبلات روانشناختی جا گذاشته و به چرخ دندهای بیصدا در ماشین قدرت بدل شده است.
فاجعه اینجاست که گاهی برخی روانشناسان نیز در این هرم قدرت، نقشِ «کشیشانِ سکولار» را بازی میکنند؛ مأمورانی که وظیفه دارند هرگونه روحیه مقاومت و اعتراض را به عنوان «ناسازگاری اجتماعی» درمان کنند.
حرفهای که باید انسان را برای زندگی اصیل توانمند کند، به ابزاری برای تنظیم و رام کردن او تبدیل شده است.
در نهایت، علمی که نتواند انسانهایی شجاع، مقاوم و ظلمستیز تربیت کند، و خشم اخلاقی را به بهای آرامشی کاذب سرکوب کند، چیزی جز «افیونِ مدرن» نیست. روانشناسیای که ستیز با استکبار و بیعدالتی را به رسمیت نشناسد، دانشی بیطرف نیست؛ بلکه تکنولوژیِ ظریفی است برای خلع سلاح کردنِ روحِ مبارز و حفظ وضع موجود به نفع حکمرانان.
و امروز باید گفت، روانشناسی افیون توده هاست!!!
پی نوشت: البته نگارنده واقف به ارزشمندی بسیاری از یافته های علم روانشناسی است، این یادداشت ناظر به جریان کلی و روح حاکم بر این علم است.
✍ رضا یوسف زاده
🆔 https://eitaa.com/rezyoos