پلوتوییهایِبیخانمان؛
هیچوقت قصد بدی ندارن فقط فکرشون اینه که این درستشه. پس همه ما ادم بزرگ های حوصله سربر میشیم.
و اینجا بود که آجوشی میگفت:آدم بزرگا باید مثل آدم بزرگا رفتار کنن.
پلوتوییهایِبیخانمان؛
کابین نهم،فرزندان هفائستوس خدای آتش،مهارت و آهنگری؛
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کابین دهم،فرزندان آفرودیت
الهه عشق و زیبایی؛
هدایت شده از "چرتوپرتهایقورباغهکوچولویعجیب"ツ
از.آدمایی.که.فکر.میکنن.همه.جا.بهشته.و.کشور.خودمون.جهنمه.متنفرم.متنفر!
هدایت شده از یوناوچایهاینخوردهاش؛ +عاظبشیداهادی
یاس وای براش رو زانوهامم واقعا وایب خوبی بهم میده اصلا میمیرم براش خیلی فلسفی عه میدونید چیمیگ
نامجووووننن
پلوتوییهایِبیخانمان؛
یاس وای براش رو زانوهامم واقعا وایب خوبی بهم میده اصلا میمیرم براش خیلی فلسفی عه میدونید چیمیگ نامجو
خدایمن من الان چی بگم یا حضرت عباس الهی بمیرم😭
هدایت شده از زیرشیروانی ذهن من.³ᝰ
نجات دهندهی واقعی آبدوغخیاره وگرنه بقیش کشکه
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
این زمستانی که گذشت آنقدرها سرد نبود، اما از آن زمستانهای خونین سوزناک بود که در داستانها میخوانی، از آنها که در تاریخ امیدها درَش میمردند. یک زمستان طولانی کُشنده که تا بهار هم کِش آمد. میگویند سرما، سرمای شدید، سرمایی که در مغز استخوانت خانه میکند، از گرما هم بیشتر میسوزاند. ما در این زمستانی که گذشت، بسیار سوختیم؛ حتی با اینکه آنقدرها سرد نبود.
اما زمان نداشتیم که به راحتی بسوزیم، زمان نداشتیم که بترسیم یا که دردمان را درمان کنیم، ما باید آن را با محصولات سرمازدهمان دور میریختیم گویی تا به حال وجود نداشتهاند و این تا بهار کِش آمد.
ما در هر صورت زنده ماندیم و آن زمستان طولانی تمام شد. گرمای سوزان سر از آسمان درآورد و حالا وقت آن بود که ما ذره ذره آب شویم، وقت آن بود که دردهایمان با رطوبت هوا تبخیر شوند، وقت آن بود که زیر خور، عرق بریزیم و گریه کنیم، وقت آن بود که با سوگ زمستانیمان وداع کنیم تا تابستان را راحتتر بگذارنیم، وقت آن بود که مزهی رنج و اندوه تابستان را بکشیم. اما هنوز غمها در گلویمان مانده و آن زمستان تمام نشده، آن زمستان هیچگاه تمام نخواهد شد، حتی در این تابستان سوزان، حتی زیر تیغ برّان آسمان که روی گلوهایمان نشسته.
#خزعبلات
هدایت شده از ·ࡇ· Opus IX; rest?
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا