آدمهايی هستن توی زندگی؛ نه نزديک كه گاهی حتی هزار فرسنگ دورتر، ولی انگار اين آدم ها هميشه بايد باشن، چسبيده به تو، چشم تو چشم با تو، همنفس با تو. اين آدم ها انگار حق تو هستن، مال تو هستن و تو امروز برای من اين نقش رو داری و امان از وقتی كه اين آدمها گم و گور بشن و نباشن، برزخ از همون موقع شروع میشه.
- کیوان ارزاقی
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
شاید "رها کردن" بیشتر از "ادامه دادن" جرات میخواد....
*ıll ALI llı*
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
من هر بار خودمو گم میکردم، مینشستم رو به رو آینه با خودم حرف میزدم و کلنجار میرفتم، و بعدش همه چی درست میشد ولی الان، مدتهاست دارم ازش فرار میکنم انگار خودم، با خودم تو جنگم و اگه یکی از همین روزا
یکی به دادمون نرسه و جدامون نکنه بد میشه
انگار با خودم تو جنگم و به این زودیا قصد صلح ندارم.
-دربینشیارهایمغزم
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
او هرگز زيبا به نظر نمیرسید،
او شبیه به هنر بود،
و هنر
قرار نبود زیبا به نظر برسد،
قرار بود
احساسی را
در شما ایجاد کند.
— رینبو راول
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
شایع حرف قشنگ زیاد تو زندگیش زده ولی اگه بخوام بهترینشو بگم که سرلوحهی زندگیمه اونجاست که میگه:
"مَن این مَنو تَغییر میدم."
- اس پی
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
هدایت شده از Inner world...
انگار فقط منم که حالم بده، فقط منم که هر چقدر تلاش میکنم به هیچ جایگاهی نمیرسم و هیچکس با من همراه نیست. همه جلو تر از من حرکت میکنن و چندین ساله فقط در حال در جا زدن هستم. انگار چند کیلومتر دویدم و رفتم روی تردمیل خاموش. منفعل، خسته از سگ دو زدنهای همیشگی به سمت مرگ حرکت میکنم.
پاریس، ۱۰ نوامبر ۱۸۸۶ :
«میروم بخوابم، خرد و خستهام؛ تمام بعدازظهر بیمحابا گریستم؛ تو را بیشتر در آغوش میگیرم، تو هم بیش از پیش دوستم بدار، چون غمگینام.»
- از میان نامهی ژرژ ساند به گوستاو فلوبر.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو