میدونی چیه؛ بعضی وقتها ما واقعا میتونیم از زندگیمون به شکل فوقالعادهای استفاده کنیم، از لحطاتمون، از سنی که توشیم، ولی به دلایلی میتونه به مسخره ترین شکل بگذره و ما اینو وقتی میفهمیم که از یه دوره عبور کنیم و به عقب نگاه کنیم، به مسیری که طی کردیم. اونموقع متوجه میشیم چی بدست آوردیم و چی از دست دادیم...
- نِگین
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
الکساندر دوما یه رمان خیلی معروف داره به نام سه تفنگدار، یه تیکه از این رمان رو با تموم وجودم حسش کردم که میگه:
«هرقدر انسان، شریف تر و نجیب تر و حساس تر باشد از دیگران بیشتر رنج میبرد! و این دو علت دارد یکی اینکه خود را مستحق خیانت نمیبیند و دیگر اینکه انتظار ندارد بقیه با او جوری رفتار کنند که خودِ او با بقیه رفتار نکرده است..!»
- اختاپوس بی کله
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
هدایت شده از ★مغازهلبخندفروشی★
Karma says, don't worry about what they are doing to you, disaster will come to them at the same time :)
ویلیام فاکنر میگه ما آدما رو فراموش کردیم. زندگی ارزشش رو از دست داده. ولی زندگی بیارزش نیست. این زندگی لعنتی چیز خیلی باارزشیه. منظورم اینه که زندگی از این فیش حقوقی به اون یکی فیش حقوقی رسیدن نیست، بلکه شرافت و غرور و نظمه که ارزش موندن آدم رو نشون میده و آدم رو باارزش میکنه. این چیزیه که باید دوباره یادش بگیریم. شاید یاد گرفتن دوبارهش برای ما سخت باشه، خیلی سخت.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
هدایت شده از Shell🐚"
نمیدونم شاید خیلی هاتون نیاز داشته باشید که اینو بخونید:
"ببین اتفاق عجیبی نیوفتاده
فقط توی موقعیتی قرار گرفتی که قبلا توش نبودی،
واسه همین طبیعیه که کمی احساس گیجی کنی، بهش میگن تجربه
و امتداد همهی این تجربه ها اسمش زندگیه،
فقط داری زندگی میکنی!
میدونی، انگار تو وجودم یه بچه مرده! یه بچه خوشحال و خوش ذوق.. نمیدونم چرا، اما خیلی مسخرست که دیگه از چیزی عمیقا لذت نمیبرم. کارهای آدما، رفتاراشون، دغدغه هاشون خیلی برام عجیبه. دغدغه همسن و سالام خیلی برام عجیب و خنده داره، نه اینکه بخوام مسخره کنم، نه. صرفا برام خنده داره، حتی میتونم سرش حرص بخورم، نمیدونم حالا ولی دلم میخواست اون بچه درونم زنده باشه که لذت ببره، زندگیو حس کنه و دغدغش دغدغهی همسن و سالای خودش بود.
- آکگون
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
مشکلات تورو قوی تر میکنه از تو ی ادم دیگه میسازه که قبلا وجود نداشته، اما همون مشکل از حست تغذیه میکنه. اینجوری که توهرچی بیشتر سختی بکشی، بیشتر نسبت به همچی بی حس میشی و این داستان انقدر تکرار میشه که یادت میره آخرین بار کی از ته دلت اونقدر خندیدی که از گوشه چشمات اشک اومده.
- مهدی
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو