شاید یه حقگو•°
now i count the months
we have been apart like
i used to count the months
we'd been together.
و حالا من ماه هایی را میشمارم
که از هم جدا ایم
در حالی که قبلا ماه هایی را میشمردم
که با هم بودیم.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
من از آغوش بیزار نبودم ، من دیوانه وار میپرستیدمش ، ولی اونقدر نچشیدمش که ترجیح دادم ازش متنفرشم...!
دما سنج که میره بالای ۳۰ درجه سانتی گراد من تبدیل میشم به کلثوم اکبری ساکن ساری.
منه جنون دست دنه
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
شاید یه حقگو•°
no word can explain the way
i'm missing you.
هیچ کلمۀای نمیتواند به هیچ روشی
توضیح دهد که دلم برایت تنگ شده.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
هدایت شده از Shell🐚"
دیگر آمدنت مرا زنده نمیکند؛
بمان همانجا که برایش مرا ترک کردی!