یه تئوری قشنگ هست که میگه: ‹غم و شادی تو دنیا به عدالت تقسیم شده؛ یعنی اگه من حالم خوب باشه، به مساوات خوبی حالم یکی یه گوشه دنیا حالش بده. از وقتی اینو شنیدم غم هام و دوس دارم، ناخودآگاه وسط گلِگی هام یه لبخند بزرگ میاد؛ رو لبم و میگم یعنی به عظمت این غمی که من الان دارم تحمل میکنم؛ یه نفر شاده؟ چی بهتر از این؟ ›
-لیدیال.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
جوجو مویز: «من بهتر از هر کسی میدانستم، چهرهای که آدمها انتخاب میکنند تا از خودشان به دنیا ارائه کنند؛ با آنچه در اصل هستند بسیار فرق میکند.»
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
دیالوگ قشنگی تو سریال لوسیفر بود که میگفت: باختی که باعث بشه آدمارو بشناسی خودش یه برگ برندس. همینو بفهمیم واقعا زندگی سادهتر میشه.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندم
عشق،گاهی مادر است وگاه هم نامادری است
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
در فیلم ارباب حلقهها دیالوگ زیبایی هست که بین ائووین ‹خواهر زاده تئودن، پادشاه روهان› و آراگورن رد و بدل میشه:
ائووین: من از درد و مرگ نمیترسم
آراگورن: شما از چی میترسید بانوی من؟
ائووین: از قفس، از موندن پشت میلههای قفس تا زمانی که عادت و پیری قبولش کنند و تمام فرصتهای ارزشمند، در پس پرده فراموشی و عدم اشتیاق قرار بگیرند. عادت به قفس باعث فراموشی و عدم اشتیاق میشود.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
من فكر میکنم که هنر تجربهایست که انسان در درون خودش احساس کرده، اگر بتونه پرورشش بده، مثل نظريهی تولستوی که میگفت «هنر تجربهی احساس شدهای هست که هنرمند درون خودش پرورش میده و به مخاطبش منتقل میکنه.»
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو