دیالوگ قشنگی تو سریال لوسیفر بود که میگفت: باختی که باعث بشه آدمارو بشناسی خودش یه برگ برندس. همینو بفهمیم واقعا زندگی سادهتر میشه.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
گاه دلسوز است، گاهی سخت میسوزاندم
عشق،گاهی مادر است وگاه هم نامادری است
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
در فیلم ارباب حلقهها دیالوگ زیبایی هست که بین ائووین ‹خواهر زاده تئودن، پادشاه روهان› و آراگورن رد و بدل میشه:
ائووین: من از درد و مرگ نمیترسم
آراگورن: شما از چی میترسید بانوی من؟
ائووین: از قفس، از موندن پشت میلههای قفس تا زمانی که عادت و پیری قبولش کنند و تمام فرصتهای ارزشمند، در پس پرده فراموشی و عدم اشتیاق قرار بگیرند. عادت به قفس باعث فراموشی و عدم اشتیاق میشود.
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
من فكر میکنم که هنر تجربهایست که انسان در درون خودش احساس کرده، اگر بتونه پرورشش بده، مثل نظريهی تولستوی که میگفت «هنر تجربهی احساس شدهای هست که هنرمند درون خودش پرورش میده و به مخاطبش منتقل میکنه.»
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
ناشناس: تویی که پا به پام تا ایستگاه مترو اومدی حقته باهام تو ماشینم بشینی؛ تویی که تو غصه هام همدرد بودی لیاقت این رو داری که وقت شادی کنارم باشی؛ تو که توی مسیر پیشرفت باهام همقدم بودی باید توی جشن های پیروزیمم باشی؛ وقتی دیوار بلند کشیدم بین خودمو این آدما اونی که این حصار و شکست، خودش رو بهم رسوند تو بودی؛ اصلا میدونی چیه تو همونی هستی که میگه: «وقتی همه کور بودن تو کردی بهم توجه»
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
حسی که گفتم شاید با قدم زدن، بگذرد؛
مرا وسط خیابان به گریه انداخت...
_ناظم حکمت
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو