یه روز راهِت از خیلی از آدمای زندگیت جدا میشه؛ همون ها که کنارشون از ته دل خندیدی، کنارشون از تک تک اون لحظه ها لذت بردی و واقعا زندگی کردی و بخش ناراحت کننده ی ماجرا اینجاست که بهشون نگفتی چقدر ممنونی از اینکه هر چند کوتاه ولی باعث زندگی کردنت شدن..
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
«باید هرچه زودتر کلک را کند و رفت. این دفعه شوخی نیست. هرچه فکر میکنم هیچ چیز مرا به
زندگی وابستگی نمیدهد. هیچچیز و هیچکس.»
زنده بگور/صادق هدايت
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
فکر میکنم بخش بزرگی از رها کردن، پذیرفتن باشه. اینکه بپذیری یه موضوعی تموم شده، اینکه بپذیری که نباید به ای کاش ها و اگرها فکر کنی، چون دیگه مسئله اونجوری تو میخوای بازسازی نمیشه، اینکه بپذیری به قضایا به شکل دیگه ای نگاه کنی تا آسیب نبینی. وقتی رها کردی موضوعی رو و راضی بودی بدون که برگ برنده دست توعه و بهترین تصمیم رو گرفتی..
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
' نیمهی تاریک هر شخص، بخشی از شخصیت آن است که مانع تحقق آرزوهایش میشود. هر یک از ما ایرادها و نقاط ضعفی داریم که سعی میکنیم آن را از دیگران پنهان کنیم. و به مرور زمان این پنهانکاری بخشی از خصلت ما میشود. در نتیجه ما ایرادها و نقاط ضعف خود را، از خود نیز پنهان میکنیم و این همان نیمهی تاریک وجود ما محسوب میشود. '
- نیمهی تاریک وجود؛ دبی فورد
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
فکر نمیکنم چیزی به اندازه خنده واگیر داشته باشد. غم و اندوه هم میتواند واگیر داشته باشد. اما ترس چیز دیگریست.. ترس نمیتواند به راحتی شادی و غم سرایت کند و این بسیار خوب است. ما با ترس هایمان کمابیش تنهاییم.
–یوستینگردر
@righteous_1 | °•شاید یه حقگو
یه جوری رفتار نکنید که طرف خودش بزاره بره بخاطر این همه بی توجهی و احساس اضافی بودن