اولش فکر کردم خونه حتماً باید دیوار داشته باشه، سقف مستطیلی با آجرای سفید.
اما نه خونه میتونست همون درخت نارنج کنار پنجره باشه که بغلش میکردم یا همون پارکی که با دوستم توی بیپناهی داخلش قهقه میزدیم ، باغچه کوچیک مادر بزرگ که چرخ دوچرخه نباید داخلش میرفت و کلاسای مدرسه اینا میتونستن خونه باشن اما بعد باز فکر کردم شاید خونه همیشه یه مکان نباشه
میتونست عطر کاغذ پوستی باشه یا حس یه پیام خوشحالکننده از طرف دوستت، حتی یه حرف دلگرمکننده از یه معلم میتونست برات به خونه تبدیل بشه
خونه جایی که آشفتگیهای دلت رو آب و جارو کنه حتی برای چند ساعت خونه یعنی جایی که میتونی آشفتگیهات رو بریزی روی میز گریه کنی و بعد بدون اینکه قضاوت شی یه لیوان آب بخوری و برگردی به دنیا
آدما هم میتونن خونه باشن، درختا، گلا، آسمون هرچیزی که یه کم گرد و خاک قلبت رو بشوره میتونه خونه باشه.
خونه همیشه سقف و دیوار مستطیلی نداره