بچه ها من فقط پیام هایی که قابل خوندن هس و اشکال نداره را میزارم داخل گروه وگرنه کلی پیام اومدم و همه پیام ها هم میندازم داخل ضریح
🇮🇷•°•°ره رو عشق°•°•🇮🇷
﷽ ═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═ #پارت۱۰ حامد: بچه ها که رفتن به سمت تختی که رسول روش بود رفتم و کنارش ر
﷽
═آغـ ـوـش اܩن بـراבر2═
#پارت۱۱
محمد: ابروهام رو بالا انداختم و به حامد که چشم غره به رسول میرفت خیره شدم و گفتم:به آقا حامد. مبارکه .پس شما هم اره😁
حامد: خجالت میکشیدم .خدا بگم چیکارت کنه رسول .سرم رو پایین انداختم و گفتم: آقا هنوز که نرفتیم خاستگاری ولی انشاالله که بشه
محمد: انشاالله. حالا چون شما داری داماد میشی من جدا از توبیخ رسول به خاطر این کار هاش یه توبیخ هم برای شما دارم که باید باهم انجام بدید 😈
حامد: آقا من چرا اخه😩
رسول: آقا من همین شکلی نابود شدم شما دیگه کاری نداشته باش لطفا .
محمد: نه دیگه تا تو باشی دیگه مراقب خودت باشی 😈
رسول: آقا من با توبیخ های شما چیزیمم نباشه سکته میکنم حالا که همین شکلی نابود شدم شما بیا بزرگی کن و ببخش .آقا من چیزیم بشه شما باید جواب بدید ول کن توروخدا 😬😩
داوود: آقا محمد ببخششون دیگه 😕
محمد: آقا داوود و آقا کیان برای شما دوتا که دارم .رسول و حامد هم امشب شیفت میمونید .فردا که اومدم باید تمام گزارشات هم کامل کرده باشید.
رسول: آخه من دیشب هم شیفت بودم😔نمیشه یه چیز دیگه باشه؟
محمد:نه نمیشه .باشگاه که نمیتونم با این وضعیت تو بگم برید پس بهترین گزینه شیفت موندن هست .
حالا بگو ببینم حالت خوبه؟
رسول: بله آقا چیز خاصی نبود .
محمد: مشخصه چیز خاصی نبوده و از شدت درد از حال رفتی😐
رسول: چقدر اخبار زود بهتون میرسه .ای کاش به کلاغ هایی که بهتون خبر میدن میگفتید بگن که خودشون مقصر بودن😬
محمد: اون کلاغا نگن خودم میفهمم ولی جدا از کار کلاغ ها اگر شما خودتون هم یکم به فکر بودید و داروهاتون رو سر موقع می خوردید اینجور نمی شد.
رسول: خواستم حرف بزنم که در باز شد و دکتر اومد .
دکتر: اِ سلام آقامحمد .سلام آقا محسن .اینجا چیکار دارید ؟
محمد و محسن: سلام
محمد: اومدم در مورد وضعیت ایشون اطلاع پیدا کنم .
دکتر: خب صبر کنید من سرمش رو در بیارم بعد توضیح میدم .
رسول: دکتر داشت سرم رو در می اورد یکدفعه یخورده درد گرفت :اخ ارومتر دکتر جان
دکتر: تو که اینقدر دربرابر درد مقاومی که قرص هات رو سر موقع نمیخوری پس چرا الان اینجا اخ اخ می کنی؟
رسول: تخریب صددرصدی 😐
دکتر: خب .اینم تموم شد .حالا میریم سراغ توضیحات .ببینید آقا محمد من به بچه ها هم گفتم .وضعیت قلب رسول خوب نیست .کافیه با یه اتفاق و جرقه ریز قلبش درد بگیره و باعث میشه لحظه به لحظه ضعیف تر بشه .الان قلب رسول خیلی ضعیف تر شده و اگر همینجوری پیش بره باید پیوند قلب انجام بده .دز داروهاش رو بالاتر بردم و براش نوشتم تا بخره. اگر داروهاش رو سر موقع بخوره شاید بدتر از این نشه اما اگر نخوره...😔
راوی: همگی از سخنان دکتر ترسیده و نگران شده بودند .محمد اخم هایش را در هم برد و به رسول که سرش رو پایین انداخته بود و با دستانش بازی میکرد خیره شد . دکتر با اجازه ای گفت و بیرون رفت .حامد به رسول کمک کرد تا بلند شود .هنوز قلبش تیر میکشید اما دردش خیلی کمتر شده بود .اما سر درد باعث شده بود نتواند تعادلش را به خوبی حفظ کند برای همین کیان هم به طرفش رفت و با حامد به او کمک کردند تا راه برود .
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
پ.ن. رسول به محمد هم گفت😐
پ.ن. توبیخ شدن😂
پ.ن. صحبت های دکتر ❤️🩹
پ.ن. نمیتونست تعادلش رو حفظ کنه
https://eitaa.com/romanFms
#سرباز_امام_زمان
https://harfeto.timefriend.net/17098941770514
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
لینک ناشناس جهت ارسال نظرات زیباتون در مورد رمان 😊
سلام رفقا
تولد رهبر عزیزمون مبارک باشه
تولد اقای رهبانی هم مبارک🙃
خب این پارت زیبا تقدیم به شما
اگر نظرات زیاد باشه یه پارت دیگه میدم اما نظرات کم باشه...
و اینکه داریم کم کم به شروع یزید بازی نزدیک میشیم😈
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آرامش امت...
تولدت مبارک🥺❤️
#سرباز_امام_زمان
https://eitaa.com/romanFms
وای رفقا تولد رهبر عزیزمون هم هست امروز🥺🥺🥺🥺🥺
آقا جان تولدتون مبارک ❤️
تولدت مبارک آقا جان ❤️
#سرباز_امام_زمان
https://eitaa.com/romanFms
امروز تولد حضرت آقاست..❤️
🧡🤍سلامتی و صلابت رهبرمون را از ایزدمنان تا ظهور حضرت حجت عج خواستارم!
تولدت مبارک حضرت عشق💙
تو جان و جانان منی 💛
https://eitaa.com/romanFms
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو حیثیت سرزمین منی🥺❤️
#سرباز_امام_زمان
https://eitaa.com/romanFms