دلمان تنگ میشود برای تمام چیزهایی که داشتیم، چیزهایی که داشتیم و قدرشان را نداشتیم.
حالا این ماییم؛ در عصر فاصلهگذاری میان آدمها، با قلبهایی از همیشه نزدیکتر...
حالا این ماییم که امیدواریم به پایانِ روزهای سختی و بازشدن مسیرها به سمت خوشبختی، این ماییم که مستقل بار آمدهایم و از کسی جز خودمان توقعی نداریم! که روی پای خودمان ایستادن، اصلیترین قانون ناگزیر زندگیهامان شده، که آنقدر بحران از سر گذراندهایم که مدیریتش را بلد شدهایم، که دیگر با هیچ بحران و اندوهی غافلگیر نمیشویم! که از یک جایی به بعد، منتظر هیچکس نماندیم و به محض ورود سپاه سختیها، شمشیر بهدست، ایستادیم و بدون سپر جنگیدیم.
تفاوت ما با تمام دنیا همین بود که چشم امیدمان به هیچکس نبود!!!
ما درد را در زندگیهامان پذیرفتهایم و سالهاست کنارش زندگی میکنیم، عاشق میشویم، به موفقیت میرسیم، لبخند میزنیم و دوام میآوریم...
ما درد را به رسمیت شناختهایم ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
💙 رمان زیبـــــــا ❤
🌺🌺🌺🍃 🌺🌺🍃 🌺 #پارت27 -همه می دونیم که تاریخ عروسی نزدیکه ولی ما هنوز درباره یه چیز باهم حرف نزد
🌺🌺🌺🍃
🌺🌺🍃
🌺
#پارت28
- تو که می دونستی چرا به ما نگفتی؟ ها؟
اگر می گفتم نمی دانستم اوضاع بدتر می شد و دنبال دلیل می گشت که چرا شهاب به تو نگفته پس ترجیح دادم
حقیقت را نگویم
-مامان آروم باش، ترجیح دادم از زبون خودشون بشنوی.
سر به زیر انداختم توقع داشتم باز هم غر بزند اما آرام به سمتم آمد و مرا در آغوش کشید خدایا چطور می توانستم
دوریش را تحمل کنم؟ بغض بدی گلویم را می فشرد.
تحمل نداشتم ببیند دل نگرانم برای رفتن، از آغوشش بیرون آمدم و به اتاقم پناه بردم و بغضم را شکستم ساعتی را
بی صدا و خیره به نقطه ای نامعلوم گریه کردم و در آخر تصمیم گرفتم پیامی به شهاب بفرستم گوشی را برداشتم و
نوشتم
》چرا قبلش به من نگفتی؟《ارسال کردم منتظر جواب ماندم که سریع جواب داد》خودت گفتی همه چیز رو
قبول می کنی، حق نظر دادن نداری《
شکستم بازهم مثل همیشه، چشم هایم را روی هم گذاشتم و سعی کردم بخوابم که پس از مدتی از فکر و خیال زیاد
و خستگی فراوان خواب چشمانم را ربود
***
با صدای زنگ گوشیم چشم باز کردم دلم می خواست بیشتر بخوابم اما مخاطب سمج خیال نداشت تماس را قطع
کند، گوشی را برداشتم و با دیدن نامی که روی صفحه نقش بسته بود از جای پریدم و روی تخت نشستم
》ثریاجون《 تماس را وصل کردم و با صدایی که بر اثر خواب آلودگی گرفته بود گفتم:
-سلام مادرجون
صدای آرامش بخشش در گوشم طنین انداز شد
-سلام گلم خوبی؟
-ممنون شما خوبی حاجی خوبه؟
-ماهم خوبیم شکر خدا، زنگ زدم که آماده بشی بریم برای خرید بقیه وسایل، فقط دو روز مونده تا عروسی.
🍃
🌺🌺
🌺🌺🌺🍃
🌺🌺🌺🌺🍃
📚طعم هدیه
روزی فردی جوان هنگام عبور از بیابان، به چشمه آب زلالی رسید.
آب به قدری گوارا بود که مرد سطل چرمی اش را پر از آب کرد تا بتواند مقداری از آن آب را برای استادش که پیر قبیله بود ببرد. مرد جوان پس از مسافرت چهار روزه اش، آب را به پیرمرد تقدیم کرد.
پیرمرد، مقدار زیادی از آب را لاجرعه سر کشید و لبخند گرمی نثار مرد جوان کرد و از او بابت آن آب زلال بسیار قدردانی کرد. مرد جوان با دلی لبریز از شادی به روستای خود بازگشت.
اندکی بعد، استاد به یکی دیگر از شاگردانش اجازه داد تا از آن آب بچشد.
شاگرد آب را از دهانش بیرون پاشید و گفت: آب بسیار بد مزه است.
ظاهرا آب به علت ماندن در سطل چرمی، طعم بد چرم گرفته بود. شاگرد با اعتراض از استاد پرسید:
آب گندیده بود. چطور وانمود کردید که گوارا است؟
استاد در جواب گفت:
تو آب را چشیدی و من خود هدیه را چشیدم.
این آب فقط حامل مهربانی سرشار از عشق بود و هیچ چیز نمی تواند گواراتر از این باشد.
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
اگر مردم بتوانند
کمی بیشتر به جشن و پایکوبی بپردازند،
کمی بیشتر آواز بخوانند
انرژی آنها بیش از پیش به جریان افتاده،
و مشکلاتشان به تدریج ناپدید خواهد شد.
به همین دلیل من این قدر
بر شاد زیستن اصرار دارم.
شادمانی تا حد از خود بیخود شدن
بگذار تمام انرژی به شور و شیدایی مبدل گردد
و ناگهان خواهی دید که دیگر سر نداری
انرژیِ گیر کرده در سرت سراسر به جنبش در آمده
و در این حال لحظه ای فرا می رسد که
بدنت دیگر جسم سفت و سختی نیست
انعطاف پذیر می شود
جاری می شود.
به هنگام شعف و شادی
لحظه ای فرا می رسد که
مرز تو دیگر آنقدرها واضح نیست
تو ذوب می شوی
با کائنات در هم می آمیزی
مرزها در یکدیگر ادغام می شوند
شادی را تمرین کن
#اشو
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
دوست کسی است که.....
#عکسنوشته
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
#سخنناب
هیچگاه نومید مشو.
اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز میکند.
حتی اگر هماکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاههای دشوار باغهای بهشتی قرار دارد.
شکر کن!
پس از رسیدن به خواستهات شکر کردن آسان است.صوفی آن است که حتی وقتی خواستهاش محقق نشده، شکر گوید.
✍🏻 الیف شافاک
📚 ملت عشق
#قطعهایازیککتاب
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
20.64M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ
╭─────────╮
🌼 @roman_ziba 🌼
╰─────────╯