هدایت شده از بادماراخواهدبرد
ogopogo in the sun
ogopogo let's have fun
ogopogo don't be lazy
ogopogo let's go crazy
هدایت شده از بادماراخواهدبرد
رقیصدن های ناشیانه، خط چشم کشیدن، نصفه شب ها کف آشپزخونه، نوشتن و کتاب خوندن، فیلم و سریال دیدن، بوی موهام بعد حموم و بافتنشون به یه طرف، خوندن اشعار فروغ و اشک ریختن و اشک ریختن، با ملایم ترین حالت ممکن رسیدن به گل و گلدون ها و کشیدن انگشت هام روی برگ ها، چای چای چای، سنتور زدن های شبانه، گاز زدن سیب ها، شنیدن حرف های هر آشنا و غریبی، بودن بودن بودن این چیزیه که من میخوام با تموم وجود اشک ریختن و با تموم وجود لبخند زدن، خیلی وقته که کوچ کردم و نبودم، وقت برگشت نیست؟