eitaa logo
پیش دبستان دکتر سمیه روحی
8هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
1.7هزار ویدیو
143 فایل
به کانال دکتر سمیه روحی،مدرس کشوری پیش دبستان و پایه اول خوش آمدید🌹 پشتیبان محصولات آموزشی @rouhi_mahsoul مدیر اجرایی ثبت نام کارگاه تخصصی تربیت معلم با تدریس دکتر سمیه روحی @rouhi_kargah آدرس پیج اینستاگرام http://instagram.com/rouhi.teacher
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام محمدطاها آژ از وقتی این فایل الفبارو خریدم دیگه برنامه کودک هم نگاه نمیکنه فقط میگه خاله ارو برام بزار😄
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با لیوان کاغذی اسباب بازی بساز کاردستی خلاق ☘️کانال جامع پیش دکترسمیه روحی☘️ https://eitaa.com/joinchat/631635999C8739669742
پنگو و رازِ تابستانِ طلایی در جنوبی‌ترین نقطه دنیا، جایی که زمین همیشه با لایه‌ای ضخیم از برف پوشیده شده بود، پنگوی کوچولو زندگی می‌کرد. پنگو تا به حال فقط برف‌های سفید، کوه‌های یخی و بادهای سردِ زمستانی را دیده بود. یک روز، وقتی خورشیدِ کم‌رنگ زمستانی می‌تابید، پنگو به آسمان نگاه کرد و پرسید: «مامان، آیا دنیا همیشه همین‌قدر سرد و سفید است؟ تابستان واقعاً چه شکلی است؟» مامان پنگوئن با مهربانی دستش را روی سر پنگو کشید و گفت: «تابستان وقتی است که خورشید آن‌قدر گرم می‌شود که یخ‌ها آب می‌شوند و زمین، پیراهنی از گل‌های رنگارنگ می‌پوشد. تابستان، فصلِ بیدار شدنِ دنیاست.» پنگو که خیلی کنجکاو شده بود، تصمیم گرفت خودش تابستان را پیدا کند. او کلاه بافتنی آبی‌اش را محکم کرد، شال‌گردنش را دور گردن پیچید و با یک کیف کوچک راهیِ سفری به سمت شمال شد. در راه، به غار یخیِ آقای فوک رسید. آقای فوک که در حال چرت زدن بود، با شنیدن صدای پنگو چشم‌هایش را باز کرد. پنگو پرسید: «آقای فوک، تو تابستان را دیده‌ای؟» آقای فوک لبخندی زد و گفت: «اوه، بله! تابستان جایی است که پرنده‌های کوچک آواز می‌خوانند و خورشید آن‌قدر مهربان است که بستنی‌های خوشمزه، خنکیِ خاصی دارند.» پنگو با تعجب پرسید: «بستنی؟ آن چیست؟» آقای فوک خندید و گفت: «خودت که برسی، می‌فهمی!» پنگو ساعت‌ها راه رفت. کم‌کم بادهای سرد جای خود را به نسیم‌های ملایم دادند. ناگهان پنگو ایستاد؛ دیگر زیر پایش برف نبود، بلکه چمن‌های نرم و سبز نمایان شده بودند. خورشیدِ طلایی و پرنور، تمامِ صورتِ پنگو را گرم کرد. او برای اولین بار حس کرد که بدنش گرم شده است. همان‌جا، یک بستنی‌فروشی کوچک دید. بستنی را چشید؛ چقدر خنک و شیرین بود! پنگو زیر سایه یک درخت نشست، به رقصِ پروانه‌ها نگاه کرد و فهمید که دنیا چقدر بزرگ‌تر و رنگارنگ‌تر از آن چیزی است که فکر می‌کرد. وقتی به خانه برگشت، برای همه دوستانش تعریف کرد که تابستان، یک دوستِ صمیمی است که همیشه در قلبِ آدم‌های کنجکاو منتظر می‌ماند. ☘️کانال جامع پیش دکترسمیه روحی☘️ https://eitaa.com/joinchat/631635999C8739669742
: ۱. پنگو در ابتدا فقط چه منظره‌هایی را در سرزمینش دیده بود؟ ۲. طبق گفته‌ی مامان پنگوئن، در فصل تابستان چه اتفاقی برای زمین می‌افتد؟ ۳. چرا پنگو تصمیم گرفت سفر کند؟ ۴. پنگو برای سفر خود چه وسایل کوچکی برداشت؟ ۵. آقای فوک چه توصیفی از تابستان به پنگو داد؟ ۶. وقتی پنگو به جایی رسید که تابستان بود، چه تغییری در مسیرِ زیر پایش دید؟ ۷. حسِ گرمای خورشید بر صورت پنگو، اولین بار چه تغییری در او ایجاد کرد؟ ۸. پنگو در طول سفر خود، چه خوراکیِ جدیدی را امتحان کرد؟ ۹. پنگو در انتهای داستان، تابستان را به چه چیزی تشبیه کرد؟ ۱۰. از نظر شما، اگر پنگو سفر نمی‌کرد، چه چیزی را در زندگی‌اش از دست می‌داد؟ ☘️کانال جامع پیش دکترسمیه روحی☘️ https://eitaa.com/joinchat/631635999C8739669742
داستان جذاب امروز با سوالات درک مطلب ☝️✅
. 🪴وصل کنید (حواس پنجگانه) ☘️کانال جامع پیش دکترسمیه روحی☘️ https://eitaa.com/joinchat/631635999C8739669742
. 🪴هر حیوان را به لانه اش وصل کن ☘️کانال جامع پیش دکترسمیه روحی☘️ https://eitaa.com/joinchat/631635999C8739669742
. 🪴کاربرگ آموزشی و سنجش ☘️کانال جامع پیش دکترسمیه روحی☘️ https://eitaa.com/joinchat/631635999C8739669742