eitaa logo
رُسْت!🌱
58 دنبال‌کننده
148 عکس
24 ویدیو
3 فایل
کانال من! در پی رُستَن و روییدن؛ دلتنگ نجف... همین.
مشاهده در ایتا
دانلود
یکبار یکی پرسید: _به غیر از کتاب، دیگه چی بهتون هدیه بدن خوشحال میشید؟ پنج دقیقه در سکوت فکر کردم* جواب نهاییم: +نمیدونم..!
امروز بصیرت جوانهای ما از جوانان آن روزگار اول انقلاب و در اثنای انقلاب، یقینا بیشتر است.
[ رهبر شهید _ ١٢ آبان ١٣٨٨ ]
رُسْت!🌱
یکبار یکی پرسید: _به غیر از کتاب، دیگه چی بهتون هدیه بدن خوشحال میشید؟ پنج دقیقه در سکوت فکر کردم* ج
آدم هایی که زود میرسن
زود سین میکنن
به جزئیات اهمیت میدن
گوش شنوایی دارن 
قابل اعتمادن
و در نهایت از خودت هم بهتر تورو میشناسن، واقعا جذابن✨
میزان اُنس گرفتن من با مسجد در این حده که هنوز تو این ساعت شب در مسجد به سر میبرم..!
رُسْت!🌱
میزان اُنس گرفتن من با مسجد در این حده که هنوز تو این ساعت شب در مسجد به سر میبرم..!
البته؛ معلومه که داریم ظرف می‌شوریم و محض تفریح نموندیم😂💔
رُسْت!🌱
اگر به من میگفتن:«یک آرزوی دنیایی تو می‌تونیم برآورده کنیم، چه آرزویی داری؟» صددرصد میگفتم:«لطفا سوس
؛ امشب فرمانده بسیج آقایون اومدن تا پذیرایی بسیج خواهران رو تحویل بدن؛ بعد از گذاشتن قابلمه غذا رو صندلی‌ای که تو حیاط بود، داشتن میرفتن که ناگهان یک سوسکِ بسی بسیار گنده از چاهِ وسط حیاط اومد بیرون. این آقا یا خانوم سوسکه که به طرز ناجوانمردانه‌ای سریع و فرز بود (برعکس من!) داشت میومد سمت ما. من که چهارزانو روی صندلی در موقعیت مکانیِ ورودی آبدارخونه به سمت مسجد نشسته بودم طی یک اقدام فکرنشده و ناگهانی، همراه با ترس گفتم:«لطفا اینم بکشید بعد برید!» بنده خدا مسیر طی شده رو برگشتن و در حین عملیاتِ منهدم کردن یک فروند سوسک بالغ فرمودن:«ترامپ از شما می‌ترسه، بعد شما از سوسک می‌ترسید؟!» در همین حین، من از هجوم سوسک به سمت کفشهایم با صورتی که از شدت چندش بودن شرایط جمع شده بود و خنده‌ای که از حرف این بنده خدا چاشنی لحنم شده بود گفتم:«ما از ترامپ نمی‌ترسیم ولی از سوسک می‌ترسیم!» این بود داستان خجالت‌آور و خنده‌دار ما...
بعد از ١۴ ساعت، بلاخره خونه!
وقتی کسی ازم میپرسه:«این روزا چیکار میکنی؟» و من جواب میدم:«درگیر کارفرهنگی و مسجد و بسیجم.» اکثریت قریب به اتفاق آدما فکر میکنن، کار من بیهوده است و دارم وقتمو تلف میکنم! بعدش نصیحت های به نوبه‌ی خودشون دلسوزانه، شروع میشه که:«به جاش برو ورزش کن، برو باشگاه. برو یه هنر یاد بگیر. چیه این کارای بی‌فایده؟ و...» من فقط حرف یه تعداد معدودی از آدم‌ها که در دایره عزیزانم جا دارن برام مهمه، و حرف های بقیه دوستان و آشنایان برای من صرفا گفتن نظرشونه. که خب؛ نظر اوناست دیگه، به من ربطی نداره. اما طبق تجربه می‌خوام راجع‌به این نظرات بهتون بگم که:«کار فرهنگی منو رشد داد، بزرگ کرد، و هنوزم داره همین کارو با شخصیت و اخلاق و روحم انجام میده. به طور مثال وقتی وسط کلی مشغله و درگیری، درحالی که بیش‌از دوازده ساعته که بیرونی و بازهم باید با آدم های مختلف که هرکدوم خصوصیات اخلاقی متفاوتی دارن سروکله بزنی، اونجا صبر یاد میگیری.»
چقدر حس خوبی داره تاثیرگذار بودن، حتی اگر کم باشه✨ بخشی از کار فرهنگی هم همینه؛ تاثیرگذاری و انتقال حس خوب. چطوری بعضیا دلشون میاد بهش بگن کار بیهوده آخه؟!
از امروز☁️