مهر ماه سال قبل، خدا بهم لطف کرد و اجازه داد تو یه مدرسه ی روستایی فعالیت کنم.
تا حالا هر معلمی اومده، از همون سال اول تلاش کرده تا انتقالی بگیره و بره.
چون علاوه بر سختی و دوری و خطرناک بودن مسیر، به قول خودشون بچه ها فارسی بلد نیستند و متوجه حرف هایشون نمیشن و به خاطر فقر فرهنگی موجود، ممکنه به موقعیت شغلیشون لطمه ای وارد بشه.
اگر برنامه ای هست صرفا در حیطه ی آموزشی است و کسی کاری به پرورش و تربیت و فرهنگ سازی نداره.
فلذا دستور دادند مدارسی در چندین روستای مناطق محروم، تأسیس بشه.
این مدارس خصوصی شدند و از آموزش و پرورش نسبتا راه و روشی جدا، اتخاذ کردند.