هر تغییری که باید صورت بگیره، از در و دیوار تا نقاشی، هزینه بر هستند و باید دنبال آدمای خیر بود همیشه..
از سال قبل، تصمیم گرفتیم که کتابخانه ای در مدرسه به راه اندازیم.
جایی نداشتیم. همه گفتند اینجا انباری مدرسه است و نباید وسایلمون رو جا به جا کنی.. اما اصرار کردم و با پافشاری تونستم اون مکان رو از چنگ وسیله های بی استفاده آزاد کنم.
بین بچه های لحن نگاه، فراخوان دادم که بیایید کتاب هدیه بدیم به این کتابخانه ی سرد و بی روح.
خیلی ها مشارکت کردند. بعضی ها هزینه ی کتاب ها رو واریز کردند و بعضی ها خود کتاب رو خریدند و فرستادند ..