ر࣫͝وناک𐙚ִִ
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را.
هیچ دیوانی ندارد، شعرِ چشمانِ تو را.
هدایت شده از برایچایهایعصرِجمعه🇵🇸
به یسری آهنگای قدیمی میرسی یه لبخند بزرگ به لبت میاد...
بعد یهو یچیزی یادت میاد،
لبخندت و جمع میکنی و میزنی آهنگ بعدی...
هدایت شده از رَجاء .
گمان میکنم تنها چیزی که هرگز تا کنون یاد نگرفته ایم، زندگی کردن بود.