نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویش
اناری بر لبش گل کرده سنجاقی به گیسویش
قناری های این اطراف را بی بال و پر کرده
صدای نازک برخورد چینی با النگویش
مضاعف می کند زیبایی اش را گوشوار آنسان
که در باغی درختی مهربان را آلبالویش
[حامد عسکری]
دوباره یکدیگـر را دیدیم
اما کی؟!
وقتی که دی در گیسوانت
و طلوع در چهرەام
پاییزی در پیکرت
و غروبی در چشمانم
پدیدار گشته بود!
[شیرکو بیکس]
سلاما علی من یعرفون معنی الحب
و لا یملکون حبیبا.
سلام بر کسانی که معنی عشق را میدانند
ولی محبوبی ندارند
[جبران خلیل جبران]