دوباره یکدیگـر را دیدیم
اما کی؟!
وقتی که دی در گیسوانت
و طلوع در چهرەام
پاییزی در پیکرت
و غروبی در چشمانم
پدیدار گشته بود!
[شیرکو بیکس]
سلاما علی من یعرفون معنی الحب
و لا یملکون حبیبا.
سلام بر کسانی که معنی عشق را میدانند
ولی محبوبی ندارند
[جبران خلیل جبران]
و سلام بر کسانی که شاهینِ قلبشان قصد فرود آمدن ندارد.
بدونِ تو، آبِ تمامی دریاها را گریه خواهم کرد.
[هوا سرد بود و دخترک دستانش را
مشت کرده در جیب های پالتویش فرو کرده بود،
با خودش زمزمه میکرد تنهایی وجودی رو
اون هیچ وقت درک نکرد،
اگر ذره ای فقط ذره ای ان را درک میکرد اینچنین نمیشد!
رفتارش رقت انگیزترین حالاتی بود که تا
به حال به چشم دیده بود..
همانطور که با نوک کفش هایش برف را
جابهجا میکرد مانند همیشه به خودش آمد(:
دوباره ادامه داد و به خودش قول داد که
اشکال ندارد اگر گاهی دلش میگیرد از
بی رحمیِ روزگار اما باید تمام توانش را
برای احوالِ خوشِ دلش بگذراند تا
خودش باشد نه انچیزی که ازش ساختند!]
#خط_خورده