بریده ای از نامه هایم:
[...داشتم میگفتم، دگر جایی برایم روشنایی ندارد اما حالا که زیر درختِ بید مجنون نشستهام و نفسی با تمام وجود چاق میکنم ،
تو را حس میکنم که در رگه های این واژگان وجود داری...،
اینجا {م،ی}دوستم کنارم نشسته است و از دورهای نامه ام برایت دست تکان میدهد و میخواهد بگویم سلامش به تو رسید؟
...خلاصه بگویم وقتی که کنارم نیستی منِ قبلی هستم همانقدر تماشگرِ مغرورِ ساکت!]
#خط_خورده
هدایت شده از مَستِاو..
عذاب وجدان درس نخوندن بیشتر از درس نخوندن داره اذیتم میکنه