هدایت شده از < اتاقک نیلا >
وقتی نیما یوشیج به رحمت ایزدی میپیوندن، استاد شهریار و ابتهاج، از دوستان نزدیک یوشیج بودن، که این شعر رو ابتهاج برای استاد شهریار مینویسه:
با من بیکس تنها شده یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
من بیبرگ خزان رفته دِگر رفتنیم
تو همه بار و بری تازه، بهارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خِیل یتیم
پدرا یارا اندوه گسارا تو بمان...
هدایت شده از < اتاقک نیلا >
و استاد شهریار در جواب شعر سایه میگه که:
سایه جان! رفتنی هستیم بمانیم که چه؟
زنده باشیم همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست
این همه درس بخوانیم ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان، نعش عزیزی هر روز
دوش گیریم به خاکش بسپاریم که چه؟
بدتر از خواستن، این لطمه نتوانستن
هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
لطفاً لطفاااا فقط بغلش کنید((((:
نشد که بیخیالش شم ، فقط امیدوارم حسِ بدون وصفم رو شما هم با وجودتون عشق کنید!
چرا وقتی کنارش میشینم قلبم محکم تر میزنه ،حس لبخند زیر پوستم میدود و حتی توجهاش را میخواممم
وای شبیه معتادیم که معتاده به چیزی که مصرف نکرده ولی تمام تنش درد میکنه
#خط_خورده
هدایت شده از _رَقصِواژگان_
: )
اما امشب بگذار که دنبال ساعت جفت نباشیم.
بگذار پای آرزو و دیوانِ حافظ را وسط نکشیم.
بگذار با اطمینان، باران امشب را
'' یوسف گمگشته باز آید '' تعبیر کنیم.
بگذار امشب به یُمن حضورت به چشمانِ این آدمک های غمگین نگاه کنیم و بگوییم ''غم مخور ''
غم مخور که او قول داده است بیاید.
او قول داده است جایی، بلندتر از تمامِ صدای گلوله ها و بی رحمی ها بگوید که به کمکمان آمده است
''او قول داده است که به قولش وفا کند ''
[مولانا مهدی...]
_پَنآهـ 👩🦯