خب واقعا یکی از بدی هاش این بود که توی صفر هم روضه زیاد میخوندن
ما نمیگیم نه چرا چون بحث حق باطله ولی کاش در حد سینه زنی بسنده میکردن
یا خیلی کوتاه و بیشتر به شعار و شعر های حماسی میپرداختن...
چون واقعا این اواخر من خودم خسته بودم
و اینطوری که برای روضه آدم باید یه گوشه بشینه راحت گریه بکنه و خب واقعا سخت بود، خودم هم نمیخواستم دیگه گریه بکنم...
اینکه میبینم امروز فرمانده سپاه اومد انقدر با اقتدار از اینکه ما میمونیم تو خیابون و اجازه جمع شدنش رو نمیدهیم و خیلی حرفهای دیگر که برای من توی این اوضاع حال خوبکن بود حرف زد حالمو جا میاااره
اینکه مداح حواسش بود...
شعار ها رو مردم فریاد میزدن...
انقدر دور مردم گشت که همراهیش کنن
واقعا برام ارزشمنده(((:
خلاصه که من ِ خسته تصمیم گرفتم با قدرتتر برم و توی تجمع حضور پیدا کنم، تازه قراره دوباره پرچم هم ببرم((((:
هدایت شده از شبهایروشن-
وقتی جسم زبون روحو بفهمه و پایهاش باشه، هیچ قلهی فتح نشدهای تو زندگی آدم باقی نمیمونه. دیگه خبری از جنگیدن با خودت نیست. اینجوری که روحت تحلیل میکنه میگه اگه این کارو کنی به گاو میریا، شب نخوابی فردا میمیری از خستگیا، مغزت ارور میدهها، بداخلاقی میکنیا، امتحانو گند میزنیا! اگه جسمت بگه اوکی که خب حله، نونت تو روغنه، یه پله از بقیه بالاتری. اما اگه لجبازی دربیاره و بگه نه یا زبون روحتو بلد نباشه، کارت زاره، آرام آرام به گاو میری، قشنگ و تمیز.
نمیدانم اما من که نفس میکشم، تا چشمانم را میبندم غرقِ عطروبوی قدیمی و تکرارنشدنی آن میشوم. هرکجا که میروم هست، انگار که در خیال من با خودِ من سفر میکند درهرجا که هستم. شاید اگر آنروز برای آنچشمان سیاهش چیزی نوشتم و آب کردم همهشان واقعی بود. انگار که در روبهروی من نشسته بود و من برایش از ابروان سیاه و چشمان خمارش مینوشتم؛ شبیه هنرمندی که باید آدم خودرا ساعتها نگهدارد برای کشیدن چهرهی آن. اما من داستان چشمانش را مینوشتم، داستان آن نگاه مست و خمارش. غرق بودم در چشمانش در عطرش انگار که عاشقش بودم.
هدایت شده از 𝐤𝐡𝐚𝐫𝐚𝐛𝐚𝐭𝐢"| خَـراباتی
دیگهتمومشد...
این اربعینتم تموم شد...
یادته قبل محرمت هی با خودمون میگفتیم یعنی محرم زنده میمونم برات سنگ تموم بذارم؟یعنی شب نهم زنده میمونم برای علمدارت گریه کنم ؟
میگفتیم «بذار محرم برسه، برات قیامت میکنم...»
محرم شد، شب سوم گذشت..
شب هشتم گذشت..
شب تاسوعا و عاشورا گذشت...
ولی ما زنده موندیم و شرمنده شدیم که چرا تو روضت نمردیم عزیزدلم:)
بعدِ عاشورا، دلشوره ی کربلا افتاد تو دلمون..
گفتیم یعنی امسال آقا میطلبه روز اربعین بینالحرمین باشیم؟ یعنی امسال حرمش سهممون میشه؟
بعضیا رفتن..
و بعضیاام جاموندن و در فراقت سوختن دورت بگردم..
درستهدلشکستهان از اینکه امسالم جاموندن و کربلایِ تو سهمشون نشد، ولی به این امید زندهان که شاید محرم بعدیت زنده باشن و اربعین بیان کربلات ابیعبدالله :)
الان که تموم شد..؛
دارم با خودم میگم یعنی محرم سال بعدت زندم..؟ یعنی دوباره میتونم برات گریه کنم آقایِمن؟
«ماکمگذاشتیمبرایِعزایِتو
امانشد؛توکمبگذاریبرایِما...»
✍🏻مـاتَم