ر࣫͝وناک
هیچی دوستم سریع بلند شد بهم گفت بلندشو بلندشو
هیچی دوستم هی دستمو میگرفت که آره چطور رد شیم
اونام همینطور داشتن میومدن
در یک حرکت انتحاری گفتم بیا از تو چمن ها بریم
هیچی دستم را رها کرد و من از توی چمن ها رفتم و اون از کنار پسرا رد شد
بعدش فقط داشت منو میزد🤣🤣🤣
داشتیم میرفتیم یه ماشین پُر اومدن همینطور که یه چیز انداختن تو خیابون یه چیزایی با صدا بلند میگفتن و ماشین رفت
ماهم که خلاصه ۴ تا پسر فسقل هم که بودن ما رو مسخره کردن که اوییی میترسین🙏🏻
بخدا اگه عجله نداشتم باهاش دعوا میکردم آخه توعه فسقلُ چه به این حرفا😭