از پارک داشتیم دور میشدیم که یه پژو پارس اومدنزدیک دوستم داشت پارک میکرد سرعتشو کم کرده بود (توشم پر از پسر بودن فقط دیدم کلاه کپ داشتن) دوستم جلو تر از من بود
من که خودم گرخیدم
بدترش زمانی بود که اون شروع کرد دویدننننن
مَردِ که اونجا نشسته بود دم در فکر کنم بچش داشت بازی میکرد ما رو همچین با تعجب دید❤😭🙏🏻
ولی دیر فهمیدیم اونا خودشون بسیجی چیزی بودن🤣☹ حس میکنم اونا اینطور بودن که اینا چقدر مشکوکن💘
یه لحظه اینطور بودم که بزار برم به یکی از اون مراقب هایی که تو پارک هستن بگم بیاد ما رو همراهی کنن ما از ترس سکته نکنیم
دیدیم یکسری ۵،۶ تا دختر دارن از پیش شهدا میان مام یذره وایسادیم دیدیم دارن میان حرکت کردیم پشتمون بودن😎