مَردِ که اونجا نشسته بود دم در فکر کنم بچش داشت بازی میکرد ما رو همچین با تعجب دید❤😭🙏🏻
ولی دیر فهمیدیم اونا خودشون بسیجی چیزی بودن🤣☹ حس میکنم اونا اینطور بودن که اینا چقدر مشکوکن💘
یه لحظه اینطور بودم که بزار برم به یکی از اون مراقب هایی که تو پارک هستن بگم بیاد ما رو همراهی کنن ما از ترس سکته نکنیم
دیدیم یکسری ۵،۶ تا دختر دارن از پیش شهدا میان مام یذره وایسادیم دیدیم دارن میان حرکت کردیم پشتمون بودن😎
جاتون خالی اینبار که داشتیم میرفتیم قبل اینکه اتفاقی بیوفته یه پسر بچه ناااز بود آب دستش بود داشت میرفت تو پارک بهش گفتم میای ما رو ببری دوستم گفت ول کن بیچاره اب داره میبره😭
ولی دوستتم میخواست آبروشُ بخره موقع برگشت همینطور بلند میگفت چرا ترسیدی و دویدی😭💘
من اینطور بودم که نکن تو اول دویدی منم پشت سر تو دویدم😭🗽
حالا امیدوارم اون سوپریا نشنیده باشن و بقیه🧘🏻♀️
البته مهم هم نیست ولی خب🔪