نصیحت من امروز به خودم:
بیشتر دنبال یادگیری باش و همه کار رو برای رضایت خدا انجام بده!
بفهم چرا افریدهشدی و زندگی حیوانی نداشته باش!
آم راستی امروز یه بحثی توی خونه افتاد و اینطوری بودم که دقیقا...
موضوع از این قرارِ که داشتیم درمورد فضای مجازی صحبت میکردیم
و بعداز اینکه گفتم اصلا تا صد سال آینده اینستا نصب نمیکنم
رسیدم به اینکه آره خب یه دوتا استوری تو بله و اینا که اکثرا هم شعر هستن اوکیه دیگه؟
با یکسری اتفاق های خاص!
اینطوری بود که چی؟
بزاری بقیه ببینن؟
چه سود و آوردهای داره
و هرچقدر شد دلیل آوردم چرا میخوام بزارم
و آخرش به این رسیدم که راست میگه ها(:
چرا زندگیمو بزارم؟
اصلا چرا اینجا چیزی بزارم(:
و خب (:
اینطوریم که اگر شعر بزارم زیباست! برای روشن کردن دلهاستُ لبخند میزنیم
تا حدی مفیدِ اونم نیست؟ باشه اصلا نمیزارم😭
واقعا چرا زندگیمو بفهمن اگه میخواستم بدونن بدون ریا که الان کنارم بودن اگر هم که نبودن مگه چت نمیکنم؟ میرم پیوی براشون میفرستم آره جات خالی فلان طور شد
و خب اینجا انشاءالله دیگه مطالب مفیدی رو خواهیم گذاشت😭البته من بیشتر برداشت از زندگی و نکات جدید و موضوعاتی که میشه بهش توی زندگی پرداخت و شاید درکی کمکی چیزی باشه خلاصههه🎀🌸
انشاءالله بستری باشه برای پیشرفت و لبخند زدن کنار هم🧘🏻♀️🤍
واقعا ذهنم خیلی درگیره و الان اینطورِ که خب تو یه متن زیبا بنویس بزار تو فضای مجازی خب که چی؟
باید بری پیش یه استاد و کسی که بلدکارِ بهت بگه چیکارش کنی اینجا چند نفر آدم میخونن که چی خب برای نظر ؟
اگر هدفمند بود خب بزار مثلا رمان نوشتی؟ برنامه داری براش و مطمئنی خب شروع کن و مفید استفاده کن اما بیدلیل که چی؟
حالا اگه واجب بود آره بزار اما خب چرا؟
نظرُ برو از خانواده بگیر
خب ذهنم برای هرچیز چرا میاره شرمنده 🤍🙏🏻
شماهم بهش فکر کنید*
موضوعی برای تأمل در فضای مجازی*
قناعت و ساده زیست بودن هم موضوعاتی هست که سخت درگیرشونم که الان یعنی قناعت نمیکنم؟ خیلی تجملگرایی کردم؟
علاقهام رفته به لباسای ساده تر کم چین تر خیلی ارومُ یواش و اینطورم که نمیخوام جلب توجه کنه
انگار اگه دیده بشم سکوت و آرامشم میشکنه(:
عجیبه ولی شماهم بهش فکر کنین
چرا انقدر زیاد دنبال همه چیزای دنیوی که نصشون هم الکی و اضافه برای زندگی هستن دنبالشونیم؟
جدیدا برا هرچیزی که میخوام بگیرم اینطورم که یعنی زیاد نیست؟ واقعا نیازه؟ آخه این چه چیزاییه که بشر خلق کرده که لازم بشه وا اگه نبود یعنی چیکار میکردن که فکر کردن لازمه؟
از راهنمایی یکسری لیست تحقیقات برا خودم نوشتم که انجام بدم
بعد یکی از تحقیقات مربوط به انگشتهای دستم بود چون زیاد کار میکردم با دستم مخصوصا کارای ریز و هنری اینطور بودم که مفصل ها و اینا و ساییدگیشون و خیلی جزئی تر برم تحقیق کنم
نمیدونم ولی فکر کنم یکی از تحقیقات درمورد ماهیها هم بود
درکل خیلی خوبه
مثلا چندروز پیش که لاک استفاده کردم گفتم وا چرا اسمش لاک شد؟ و وقت شد و رفتم سرچ کردم و الان این سوال تو ذهنم نیست
اما خیلی سوال های دیگه از نظیر چرا تخت؟ چرا مبل وووو از بچگی آزارم میده و هنوز سرچ نکردم و این عجیبه
انگار کم کم سوالات بیشتر و دنیای بزرگتر باعث میشن تو موضوعات کوچکتر را ناخودآگاه بپذیری و کنجکاوی نکنی چون برای رسیدن به سوالات بالاتر لازمه تو سوالات ریز تر را پاسخ داده باشی و وقتی این سوالات در جامعه پذیرفته شده و کسی براش سوال نیست و عادیه تو هم میگی خب هست دیگه بریم سراغ سوال بعدی و تحت تاثیر افکار جامعه میپذیری چون جا افتاده و میگی من چرا بپرسم این اسمها چرا روی وسایل قرار گرفتن و چیشد که اینطور شد به من چه!
واقعا همه اینا عجیبن(:
زندگی یطوریه که یهو سر یه چیز ذوق میکنی که فقط برا تو جالبه و دوستی هم که برای اونم جالبه کنارت نیست و ارتباطمون کمه(:
و اینطوری مات میمونی که به کی نشون بدم باهم ذوق کنیم؟