هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
میروی با فرق خونین پیش بازوی کبود
شهر بی زهرا که مولا قابل ماندن نبود..
یادم ِ از اون خونه تا خونه خودمون دویدم((:
همون پایی که توش شیشه بود و دردش تو وجودم بود
بعدش یکی همینطور دنبالم میکرد
راه طولانی بود ، نمیدونم چجوری بهم نمیرسید
هرجایی در میزدم در رو برام باز نمیکردن😂
همه پس زمینه ذهنم قرمز بود ، یه دردی تو حنجره ام بود که افتضاح بود
گریه نمیکردم ، اما چشام کاسه خون بود
هرچی میدویدم لاغر تر میشدم
داد میزدم ، ولی صدایی نمیشنیدم..
هیچ پایانِ خوشی درکار نبود
هدایت شده از زحـل ؛
[ - داشت میرفت سمت ِمسجد از در که رد میشد عبایش به میخِدر گیر کرد ؛ با سینهای سرشار از غم خم شد ، میخ رد خطاب قرار داد ُگفت : زهرا را زِ من گرفتی ، چگونه انتظار داری بمانم ؟ (: ]
هدایت شده از دشـ⋆ـت پــــࢪوانه ها ؛
دیدمکهحرامزادهشدهدشمن ِتو ..
بردامن ِپاک ِمادرممینازم .