دخترک همانطور که در خاطرات غرق بود ،
دامن گل دار قرمزش را در دست گرفت و بر روی چمن های سبز باغ نشست!
پاهایش را دراز کرد و قبل از آن برهنه شان کرد از هر آلایشی ،
حالا باد ضربات خود را محکم تر و دلنواز تر بر پاهایش میکوبید و این یعنی زندگی!
موهایش را رها نکرد و در بند کلیپسی زندانی ساخت"
برخلاف همه همیشه از آزاد کردن موهایش انزجار داشت!
دستانش را به پشتش بر روی زمین گذاشت و بهشان تکیه کرد؛
کمی بعد دراز کشید و یکی از دستانش را زیر سرش و دیگری را روی پیشانی اش گذاشت پس موهایش از بند رها شد ،
دوباره بازی و نوازش صورتش را از سر گرفتند و این باد بود که راه زندگی را یادشان می داد
حالا دخترک لبخند زنان احساس آرامش داشت ....
و بوی بهارنارنج بود که میپیچید!
#خط_خورده
و چشمای من که نمیتونه بیخوابی رو تحمل کنه و برای بسته شدن داره به شدت تلاش میکنه
چرا سیگارو خفن کردنننن😭
چرا فحش خفنه😭 چرا خونآشاممم، قاتلل خفنه؟
چرا قلیون که صد برابر سیگار ریهرو نابود میکنه باحاله؟