هدایت شده از زیزیگولو؛
سدنا:
احوال دل آن زلف دو تا داند و من
راز دل غنچه را، صبا داند و من
بی من تو چگونه ای، ندانم؟ اما
من بی تو در آتشم، خدا داند و من
رهی معیری
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
باورم نمیشه باورم نمیشه
مثل اینکه هیچ وقت قرار نیست برام عادی شه(: باورمم نمیشه
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
مثل اینکه هیچ وقت قرار نیست برام عادی شه(: باورمم نمیشه
واسه حاجیم همینو میگفتیم،ولی دیدی؟خاکش سرد شد:)))