هدایت شده از خودواقعیم!
چطور میتونی از دوست داشتنم حرف بزنی وقتی رفتار تو با من شبیه رفتار من با کساییه که دوستشون ندارم؟
میخواهم برایتان از امروز متن بگذارم
چیزای چرت و پرتی که خودم نوشتم و بیگمان وقتتون تلف میشد.
« در خیابان قدم میزدم که ناگهان متوجه شدم فردی دارد استراق سمع میکند، کمی تأمل کردم و یهو یادم آمد طعامم را نخوردهام
تقصیر خودم بود،
هرچقدر مامانم بهم گفت بخور من دایورت کردم ولی خیالی نیست الآن میرم میخورم
به سمت خانمان رفتیم تا بخورم ولی ناگهان جلوی در خانمان اکبر و ممد در حال پیکار بودند
رفتم سمتشان و به آنها گفتم به هم گزند نرسانید.
ممد گفت: ولی این اکبر درویشی را اذیت کرد.
منم اعصابم خورد شد به ممد گفتم: جیک ثانیه صبر کن من برم طعاممو بخورم میام باهم بزنیمش؛
ناگهان اکبر گفت: داره سیابازی درمیاره من کی درویشی را اذیت کردم؟
ناگهان ممد آمپر چسپوند و به سمت اکبر حمله ور شد، من هم فقط مانند بز نگاه میکردم و کف کرده بودم. »
[ بی محتوا ترین متنها،اثر جیمز کوروش اکبری ]
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
با دلت حسرت هم صحبتیام هست ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وا دارم؟ -فاضل نظری.
ای بغض فرو خورده مرا مرد نگهدار
تا دست خداحافظیاش را بفشارم..
-فاضل نظری.
خلاصه که آره ؛
" تقدیمیه "
شما از صفحه ی ۱ تا ۱۳۱ یکی رو انتخاب میکنید و منم همون صفحه از اشعار محمد نوعی عزیز رو رو تقدیمتون میکنم ؛
یا میتونید بسپارینشون به خودم که با توجه به حس و حالِ کانالتون یه شعرُ براتون انتخاب کنم ؛
+ اینکه یک عکس هم تقدیمتون میکنم .
لینک کانال هاتون رو <اینجا>
و ممبر ها هم میتونن شرکت کنند،
(اسمتون+صفحه مورد علاقتون)
فور کنید و تا زمان دادن تقدیمی در کانالتون باشه
سپاس ، به امید نادیده گرفته نشدن
- آیه