هدایت شده از خانومِ گیشنیز؛
داستان ملانصرالدینو شنیدی؟!
یه روز با پسرش داشت میرفت جایی، خودش سوار الاغ بود و پسر پیاده؛ رسیدن به یه روستا و مردم گفتن عجب آدمِ بی انصافی، پسرش پیاده و خودش سواره...
گفت خب پسر تو بیا سوار شو و من پیاده میشم؛ روستای بعدی مردم گفتن چه پسر سنگدلی که پدر پیرشو پیاده راهی کرده و خودش سوار بر الاغه، ملانصرالدین گفت خب هردو سوار بشیم. روستای بعد که رسیدن مردم گفتن عجب نامسلمونایی، هردو سوار الاغ بیچاره شدن.. هردو پیاده شدن و در روستای اخر مردم گفتن دیوانه اید؟ به جای نشستن بر الاغ پیاده سفر میکنید؟
حکایت اینجاست رفیق؛ دهن مردم رو نمیشه بست، پس چیزی باش که خودت میخوای چون زندگی کوتاه تر از اونیه که بخوای هر بار به ساز دیگران برقصی...
-روناک | یادداشتهاییکدیوانه
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
داستان ملانصرالدینو شنیدی؟! یه روز با پسرش داشت میرفت جایی، خودش سوار الاغ بود و پسر پیاده؛ رسیدن به
به شدت عالی
اگه بخوای همیشه اونی باشی که مردم میخوان هیچوقت نمیتونی اونی باشی که خودت میخوای(بد شدد جمله بندیی)
ممنانمم
هدایت شده از خودواقعیم!
وصف حُسن تو چه گویم؟ که ز اسباب جمال
هر چه باید همه در حد کمالست تو را.
_هلالی جغتای
هدایت شده از خانومِ گیشنیز؛
اصلا انگار همه چی سگ شده بود فقط ما آدم بودیم
حتی یهو میدیدی ی سگه سوار ی سگ دیگه شده و با چوب دستی داره به ما اشاره میکنه میگه بگیرش🤣