ر࣫͝وناک𐙚ִִ
داستان ملانصرالدینو شنیدی؟! یه روز با پسرش داشت میرفت جایی، خودش سوار الاغ بود و پسر پیاده؛ رسیدن به
به شدت عالی
اگه بخوای همیشه اونی باشی که مردم میخوان هیچوقت نمیتونی اونی باشی که خودت میخوای(بد شدد جمله بندیی)
ممنانمم
هدایت شده از خودواقعیم!
وصف حُسن تو چه گویم؟ که ز اسباب جمال
هر چه باید همه در حد کمالست تو را.
_هلالی جغتای
هدایت شده از خانومِ گیشنیز؛
اصلا انگار همه چی سگ شده بود فقط ما آدم بودیم
حتی یهو میدیدی ی سگه سوار ی سگ دیگه شده و با چوب دستی داره به ما اشاره میکنه میگه بگیرش🤣