رضای مردم هم اینطور نیست که همیشه بدست بیاید و بتوان دلِ همه را راضی کرد؛ گاهی چند نفر را راضی میکنید، چند نفر دیگر ناراضی میشوند! غالباً اینطور است. پس اگر ما یقین داریم، یعنی خود را در حضور خدای متعال میدانیم، یکی از علائمش این است که: أن لاتُرضُوا الناسَ بسخط الله. یکی دیگر: و لاتَکرَهوهم علی ما لمیؤتِکُمُ الله مِن فضله. گاهی میبینیم خدای متعال از فضل و لطف خود به یک نفری نعمتی داده یا نامِ نیکی داده یا زندگیِ نیکی داده یا پول و مقامی به او داده؛ کارِ خدا که بیحکمت نیست، لابد یک علّتی داشته که او اینطور متنعّم شده و ما نشدیم. ما از آن فرد ناراحت میشویم، بدمان میآید که او چرا این نعمت را دارد؟! این هم خلافِ یقین است. اگر یقین به حکمت الهی و به توحید افعالی به معنای واقعی دارید، این کارِ خداست که او را به جهتی ترجیح داده؛ برادران یوسف گفتند: «قالوا تالله لقد آثرَک الله علینا»! یا آن جهت در خودِ اوست، یا علّت در دیگری است، یاامتحانِ برای اوست، بالاخره یک علتی دارد. این موجب نشود که دل شما به او ناصاف بشود و از او کراهت پیدا کنی؛ فإنّ الرزقَ لایَسوقُه حرصَ حریصٍ، اینطور نیست که اگر ما حرص بزنیم، راهِ رزق به سمتِ ما باز بشود. هیچکس با حرص، به رزق نمیرسد. و لایَرُدُّه کُرهُ کارهٍ، با بدآمدنِ من و شما هم رزق از کسی برنمیگردد. و لو أنَّ أحدَکم فَرَّ مِن رزقِه کما یَفِرُّ مِن الموت، اگر شما از رزقی که خدا برایتان مقدّر کرده فرار کنید آنطور که از مرگ فرار میکنید، لأدرَکَه کما یُدرِکُه الموت، این رزق شما را پیدا میکند همچنان که موت شما را پیدا میکند! واقعاً چه بیانات لطیف و حکیمانهای!![1] امالی شیخ طوسی، صفحۀ 61
@AhkameHarameRazavi