سوّم: و لاتَقضِ فی امرٍ واحدٍ بِقضائین مختلفَین. در یک قضیۀ واحدی دو گونه قضاوت نکن! یک مطلبی مثلاً اتفاق میافتد، یک جرمی زید مرتکب میشود، ما میشنویم، محکوم میکنیم، میگوییم: بله، بسیار کار بد و زشتی است، بعد همان کار را فرزند خودمان انجام میدهد فرضاً. وقتی که برخورد میکنیم، میگوییم: بالاخره انسان است، خطا از بشر صادر میشود. این، دو نوع قضاوت است! برای غیرِ خودمان، یک طور قضاوت کنیم، برای خودمان طور دیگر. برای دوستمان یک طور قضاوت کنیم، برای دشمنمان طور دیگر. در شرائط ضعف، یک طور، در شرائط قوّت یک طور. وقتی در موضِع قدرت قرار داریم، یک حادثهای پیش میآید، یک قضاوت مثلاً تندِ آنچنانی میکنیم، بعد که در موضع ضعف قرار گرفتیم، همان حادثه پیش میآید، میگوییم بالاخره چه عرض کنم. میفرماید: این کار را نکن! که اگر کردی، فیَختَلِف امرُک و تَزیغَ عن الحق، از حق دور میمانی، کار تو دگرگون خواهد شد.
چهارم: و أحبَّ لِعامَّةِ رعیَّتِک ما تُحِبّ لنفسِک و اهل بیتک، هر چه برای خودت دوست میداری، برای خانوادۀ خودت، فرزندان خودت دوست میداری، برای همۀ رعیّتات هم آنرا دوست بدار. روستائی داری، شهری داری، دور داری، نزدیک داری، برای همه یک چیز و یک طور بخواه! نه اینکه برای خودت یک چیز بخواهی، برای آن کسی که دوردست است، چیز دیگری بخواهی. اینها آن نکات اصلی است، . امالی شیخ طوسی، صفحۀ 31.
@AhkameHarameRazavi