بسم الله الرحمن الرحیم ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ شادمانی در اوج غم ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ باز با نام حیّ لَم یزلی که خدای محمد است و علی آنکه زهرا بُوَد حبیبۀ او «وَحـدَهُ لا الهَ الا هـو» خلق، قائم بر آن خجسته صفات لیک او قـائم آمــده بر ذات با تو گویم که«مجلسی»به«بِحار» نقل کـرد این روایت غمبــار هان ! ز شرحش غمم به سینه بُوَد قصّــه مربـوط بـر مدینه بُود بود سرشار، ز آه و شیون، شهر داده بودند بر پیمبــر زهـر آه و افسوس ! رهبری مظلوم شد ز جورِ دو همسرش مسموم رو، سوی قبله با تنی بی تاب بود در حال مرگ ختم مآب دخترش فاطمه، کنارش بود گریه می کرد و غمگسارش بود فاطمه، یاس گلشن او بود روح او، پارۀ تن او بود فاطمه، بر پـدر چو مادر بود شرح تطهیر و قدر و کوثر بود او که بر قلب، داغ مادر داشت چشم اُمّیــد، بـر پیمبر داشت دلش از مصطفی صفایی داشت دیده‌اش نور و روشنایی داشت حال کـز دستِ او پدر می رفت نور از آن چشم‌های تر می رفت شیونش دم به دم فزون می شد قلب محزون و اشک خون می شد آب می زد به رُخ، رسول الله روی لب داشت ذکر«وا کرباه» دید زهرا چو حــال پیغمبر عرض کرد: ای مرا ضیاء بصر! حُزن و اندوهِ من ز محنت توست بهر رنـج و غـم و مشقت توست کرد با دخترش، رسول بیان: کای تو بانوی بانوان جهان! بعد از امروز، بهر پیغمبر نیست رنج و مشقتی دیگر پس از این، ای عزیز نیک سرشت غرق در نور و نعمتم به بهشت لیک بودی دل بتول، ملول ناله می کرد پیش چشم رسول مصطفی از وفا وِرا طلبید پارۀ پیکرش به بر بکشید گفت حرفیّ و بر رخش نگریست زان سخن، باز فاطمه بگریست بار دیگر به او کلامی گفت که چو بشنفت همچو گل، بشکفت کمتر آن شیون و فغان گردید بلکه یکباره شادمان گردید هر که این صحنه دید شد حیران کاو چسان شد در اوج غم، شادان؟ تا که بعد از شهادت طاها عایشه کرد پرسش از زهرا کاندر آن لحظه های پایانی با تو «یس» چه گفت پنهانی؟ که از آن قصه، غصه‌ات گُم شد گـریـه، تبدیـل بـر تبسُّم شد گفت صـدیقـه؛ دفعۀ اوّل گفت بابم: رسیده پیک اَجَل وقت آن شد کزاین جهان بروم جـانب مُلک جــاودان بروم لیک من را چو دید در یم غم مُـژده‌ام داد خواجـۀ عالَم گفت: بر او به حُکم حضرت حق اوّلین کس که می شود ملحق آن منم من که دخترش هستم بضعه اش، روح پیکرش هستم شاد گشتم که از ارادۀ حق زود بر مصطفی شوم ملحق این خبر کرد از غم آزادم بلکه مسرور کرد و دلشادم «ایزدی» باز گو رسول الله کز اشاره دو پاره سازد ماه لطف، بیش از همه به فاطمه داشت فـاطمـه نیز فرق بـا همه داشت آه و افسوس، بعد مرگ رسول شـادمـانی نشد نصیب بتـول صورت او هدف به سیلی شد ضربتی خورد و رنگ نیلی شد بر تنش ضربه وحشیانه زدند چنـد نامـرد، تـازیانه زدند فاش گویم: دل پدر بشکست چونکه پهـلوی دختـرش بشکست فـاطمــه پشت در، ز پای نشست طفل ششماهه‌اش برفت از دست ▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️ همدان شنبه ۴/آذر/ ۱۴۰۲ هـ ش 11 جمادی الاول 1445 هـ ق فاطمیۀ اول علی نظری منفرد؛ تنها یادگار ص 127 به نقل از کامل ابن اثیر ج 2 ص 323 (باتشکر فراوان از دوست خوبم ذاکر آل البیت جناب آقای علی وطنی بخاطر تایپ این شعر) برای مشاهده سایر سروده‌های فاطمی حاج امیر ایزدی همدانی می‌توانید با لمس لینک زیر وبلاگ شخصی ایشان را ببینید. 🆔http://amirizadihamedani.blogfa.com یا با لمس لینک زیر به کانال ما بپیوندید: 🆔http://eitaa.com/AmirIzadiHamedani14 التماس دعای فرج.