م و همچنين اسامي كامل پيامبران الهي و صدها مسائل ديگر از مواردي هستند كه در قرآن نيامدهاند. در اين صورت آيا به اين بهانه كه چون اين مسائل در قرآن بيان نشده، ميتوان گفت: از جمله احكام الهي نيستند و يا آنها را نفي و انكار كرد؟
پاسخ دوم: واگذاري بيان جزئيات به سنت
اگر در قرآن فرمودهاست «وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» ، در جاي ديگر نيز فرموده: «وأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نزل اليهم» «وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» و بيان جزئيات را به پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله واگذار كردهاست. معنايش اين است كه در قرآن بسياري از مسائل به صورت كلي بيان شده؛ اما شرح و تفسیر و بیان مصاديق و جزئيات آن را بر عهده پیامبر است. نمونههاي فراواني مشاهده ميشود كه در قرآن به صورت كلي آمده ولي جزئيات آن در سنت بيان شدهاست.
به عنوان مثال به اصل وجوب نماز و برپايي آن، در آيات متعدد با الفاظ گوناگون دستور داده شده است: وَأَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَأَقیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنینَ کِتابًا مَوْقُوتًا، أَقِمِ الصَّلاةَ ؛ اما تعداد ركعات و كيفيت آن و جزئيات ديگر آن را كه در قرآن نيامده، رسول خدا صلي الله عليه وآله به مسلمانان تعليم داده و فرموده است: صلوا كما رأيتموني اصلي. آنطوريكه من نماز ميخوانم، نماز بخوانيد.
*جايگاه سنت از ديدگاه عالمان فريقين*
اكنون كه دانسته شد، در قرآن كريم كليات مسائل بيان شده و جزئيات آن در سنت يعني روايات آمدهاست، لازم است جايگاه سنت از ديدگاه صحابه، و عالمان فريقين به صورت اختصار تبيين شود.
1. سنت همانند قرآن وحي الهي
از ديدگاه علماي اهل سنت، رواياتي كه از لسان مبارك پيامبر بيان شده و از سنت گفتاري ايشان محسوب ميشود، همانند قرآن، وحي الهي است و همانند آن حجيت دارد.
عبد الله بن مبارک مروزي (متوفاي181هـ ج ۱ ص۲۳ ) از حسان بن عطيه نقل كرده كه وي ميگويد:
جبرئيل بر رسول خدا صلي الله عليه وسلم نازل ميشد و سنت را به او تعليم ميداد همانگونه كه قرآن را تعليم مينمود.
دارمي (متوفاي255هـ در سنن خود ۱ ص۱۵۳)،
محمد بن نصر مروزي (متوفاي294هـ در کتاب السنه ۱ ص۱۱۱) و برخي ديگر نيز اين روايت را نقل کردهاند.
ابن حجر عسقلاني (متوفاي852هـ در فتح الباری ج۱۳ ص ۲۹۱ ) و سيوطي (متوفاي911هـ الحاوی للفتاوی ج۱ ص۲۹۲ )
به صحت سند اين روايت تصريح كردهاند
بر اساس اين روايت، خداوند دو نوع وحي بر پيامبر صلي الله عليه وآله نازل كردهاست. 1) وحي قرآني. 2) وحي غير قرآني؛ يعني رواياتيكه موضوعات مختلف مربوط به امور ديني را تبيين و تفسير ميكند و يكي از آن موضوعات، تبيين آيات قرآن است.
2. سنت مفسر قرآن
از ديدگاه صحابه، خداوند متعال سنت را همانند قرآن به پيامبر صلي الله عليه وآله تعليم داده است كه در موضوعات مختلف ديني كاربرد دارد و يكي از آنها تفسير قرآن است. شخصي از عمران بن حصين يكي از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله چيزي سؤال كرد. عمران در پاسخش از روايت جواب داد. آن مرد گفت:
از قرآن سخن بگو و از غير قرآن را نقل نکن. عمران بن حصين به او گفت: تو آدم احمقي هستي. آيا در قرآن آمدهاست كه نماز ظهر۴ رکعت است و بايد آهسته خوانده شود و تعداد ركعات نماز چند است؟ آيا مقدار زكات و همانند آن [شرائط زکات و زکات گيرنده] در قرآن آمده است؟ بعد گفت: آيا اين ها را در کتاب خدا ميبيني كه تفسير شده باشد؟ بله، قرآن آمده براي شما حكم کرده است ولي سنت آن را تفسير ميكند.
در سخنان برخي عالمان تابعي و رؤساي مذاهب اسلامي نيز، نقش روايات در تفسير و تبيين قرآن، به صورت ويژه انعكاس يافته است:
1. از مكحول تابعي نقل شده كه وي ميگويد:
*الْقُرْآنُ أَحْوَجُ إِلَى السُّنَّةِ مِنَ السُّنَّةِ إِلَى الْقُرْآنِ* ؛ نيازمندي قرآن به سنت، بيشتر از نيازمندي سنت به قرآن است. (کتاب السنه ، مروزی ۱ص۳۳)
ابن شاهين (متوفاي385ق شرح مذاهب اهل السنه ۱ص۱۹۹)
پس از نقل سخن محكول، تصريح ميكند كه رجال سند آن همه افراد موثق هستند.
2. حماد بن زيد نيز همانند مکحول، ميگويد:
والكتاب أحوج إلى السنّة من السنة إلى الكتاب؛ نياز كتاب به سنت، شديد تر و بيشتر از نياز سنت به كتاب است. (الفقه و المتفقه خطیب بغدادی ج۱ص۲۳۱)
سيوطي (متوفاي911ق مفتاح الجنه في الاحتجاج بالسنه ج١ص٤٤ ) در توضيح سخنان مكحول و حماد بن زيد ميگويد:
معناي نيازمندي قرآن به سنت اين است كه سنت مبين قرآن و مفصل مجملات آن است؛ زيرا در قرآن به خاطر اختصارش، گنجهايي نهفته است و نيازمند به كسياست كه گنجها و زواياي پنهان آن را بداند و اين اطلاعات بر پيامبر صلي الله عليه وآله نازل شده كه سنت است.
3. احمد بن حنبل رئيس مذهب حنابله در پا