هر زمان اسیر و مست، زِ جرعه ی باده ی نام توأم
شاه عالمم که من، غلامِ غلامِ غلامِ توأم
من مِهر ولا دارم، گر بار خطا دارم
در روز قیامت هم، شادم که رضا دارم
روشنی شمس و مه، زِ آجر گنبد زرد رضاست
صحن با صفای او مدینه و مکه و کرب و بلاست
بنده ی گدا کجا، که شامل لطف رضا بشود
عبد بی حیا کجا، که زائر کرب و بلا بشود
خجلت زدهام کردی، از بس که کرم کردی
از لطف گدایت را، راهیِ حرم کردی
ای حیدر شهسوار وقت مدد است
ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحب ذوالفقار وقت مددست
.