عاشقانه‌‌ های‌ حلال C᭄🇮🇷
🎀🍃 🍃 #عشقینه #عقیق♥️ #قسمت_صد_و_بیست_وهشت ♡﷽♡ به خودم لعنت میفرستم و میگویم:من که قول دادم دیگه ت
🎀🍃 🍃 ♥️ ♡﷽♡ _مامان عمه دارم از خستگی میمیرم برم خونه بخوابم ناهار میام _وا اینجا جا واسه خواب نیست؟ _تو که اون ولده چموشا رو میشناسی بیام نمیزارن یه خواب راحت داشته باشم _باشه ولی برای ناهار بیا. چشمی میگویم و قطع میکنم. مسیر راه را از پشت شیشه های خیس نگاه کردن جذابیت خودش را داشت. با دیدن مردم در خیابان به این فکر میکنم چه خنده دار میشوم وقتی تکاپو میکنم برای خیس نشدن!دو چکه باران است دیگر! چه کولی میشویم ما آدمها بعضی وقتها! _______________________ با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار میشوم.گیج دنبال گوشی میگردم و با دیدن عکس کمیل جواب میدهم:هووم گویا پریناز پشت خط بود که گفت:هووم چیه بی ادب سلام تو هنوز خوابی؟ خواب و بیدار لبخندی میزنم و میگویم: سلام آره با اجازه ات شاکی میگوید: پاشو ببینم نقی میزنم و میگویم:جون پری دارم از خستگی میمرم نمیشه نیام؟ _نه نمیشه پاشو پاشو تنبلی رو بزار کنار ناچار میگویم:چشم کاری نداری با من؟ _نه راستی آیه یکم به خودت برس _چی؟ _برس.سرخ آب سفید آب! گیج باشه ای میگویم و از جا برمیخیزم.دست و صورتم را میشورم و لباس مناسبی میپوشم.یادم می آید پریناز گفته بود به خودم برسم! بعد توضیح داده بود_سرخ آب سفید آب_ نگاهی در آینه به خودم می اندازم.عیبی نمیبینم! حتی نیازی هم نمیبینم! بہ قلم🖊 " ۲ "✨ ☺️ هرشب از ڪانال😌👇 🍃 @asheghaneh_halal 🎀🍃