🌹نظر کرده🌹 رحيم از نيروهاي قديمي گردان بود. در عمليات‏هاي زيادي شركت كرده بود، اما تا آن لحظه حتي يك تركش نخودي هم قسمتش نشده بود و اين شده بود باعث كنجكاوي همه. در عمليات كربلاي پنج كه دشمن نيم متر به نيم متر منطقه را با توپ و خمپاره شخم مي‏زد و حتي پرندگان بي‏گناه هم تو آن سوز و بريز مجروح و كشته مي‏ شدند، رحيم تا آخرين لحظه ساق و سلامت تو منطقه چرخيد و آخ هم نگفت. از آن به بعد پُز مي‏داد كه من نظركرده هستم و چشم‏تان كور كه چشم نداريد يك معجزه زنده را با آن چشم‏هاي باباقوري‏تان ببينيد! و ما چقدر حرص مي‏خورديم. همه لحظه‌شماري مي‏كرديم بلايي سرش بيايد تا كمي دلمان بابت نيش و كنايه‏ اش خنك بشود و حالا آن حادثه اتفاق افتاده بود. لحظه ‏اي بعد چهار تا از بچه ‏ها در حالي‌ كه يك برانكارد را حمل مي‏ كردند، از راه رسيدند. رحیم خونی و نیمه جان تو برانکارد دراز به دراز افتاده بود ، همه میخندیدند! رحیم گفت: حیف از من که نظر کرده و معجزه بودم و شما قدرم را ندانستید اکبر گفت باید ترکش به زبانت میخورد نظر کرده! ↙️بپیوندید↙️ •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄• @Asheghaneh_Shahadat •┄❁🥀❁┄••┄❁🥀❁┄•