بسیـ⚘ـج دانش اموزی مازندران
دنیا پشت عینک من #قسمت_ششم اسفند هم با تمام ماجرا هاش تموم شد و وارد سال جدید شدیم. روز اول عید ، رف
دنیا پشت عینک من بعد از عید تا چشم به هم بزنیم امتحان های ترم دوم میرسه و باید خونه بشینیم و درس بخونیم‌. به خصوص که اون سال ماه رمضون افتاده بود تو ایام امتحانا و شب های قدر برای دانش‌آموز ها پر شور تر از هر سالی بود. شب های قدر بهترین موقعیت برای گرفتن حاجته و اون سال کدوم دانش آموزی بود که پاس شدن درس ها رو از خداوند رحمان و رحیم مسئلت نکنه. ولی جدای از شوخی ،ماه رمضون برعکس انتظارم باعث شد که نظمبیشتری داشته باشم و بهتر درس بخونم و بنابراین نتیجه ی خیلی خوبی هم بگیرم. خداروشکر به لطف رهنمود های رهبر عزیز این ترم دیگه سردرگم نبودم و بی هدف درس نمی خواندم. میدونستم که از این کتابا چی میخوام و دارم چیکار میکنم و تهش قراره به کجا برسم. این که هدف و آینده ات روشن باشه، برای هر انسانی فوق العاده و هر کسی رو به حرکت میندازه. تو ترم دوم علاوه بر اینکه امتحان های خودمو عالی دادم ،امتحان بقیه بچه ها رو عالی دادم و هیچ کدوم از هم کلاسی هام که در جوار من امتحان میدادند ، بی نصیب نموندن و روی هیچ کدومو برای تقلب زمین نزدم. روزی که ما امتحان اقتصاد داشتیم ،مراقب کلاسمون خانمی بودن که شیمی تدریس میکردن و کلا از محتوای کتاب ما خبری نداشتن. متاسفانه یا خوشبختانه معلم خودمون هم اون روز کلا نیومده بود. بچه ها انقدر سوال کردن که مراقب دیگه کلافه شده بود. اینجا بود که به سان فرشته نجات وارد شدم و گفتم : (خانم میشه من جوابشونو بدم؟ بعضی ها اصلا سوالو متوجه نشدن ظاهرا.) معلم صاف و ساده بیچاره هم گفت خب باشه ، براشون توضیح بده. دیگه گفتن نداره که به همراه توضیح سوال جواب نصف سوالا رو هم به طور کامل و جامع شرح دادم. :) خلاصه هر طوری که بلد بودم بهشون رسوندم و روز به روز اونا رو بی چشم و رو تر کردم. تا جایی که بهم میگفتن بیا برگه هامونو عوض کنیم... اینجا بود که فهمیدم دارم چیکار میکنم. تقلب؟ اصلا حواسم هست که تقلب حق الناسه؟! اونم چی تو ماه رمضون؟! از اینجا بود که برای امتحان های بعدی بچه ی خوبی شدم و دست رد زدم به سینه های مشتاق تقلب‌شون. بالاخره شیشه عمر غول امتحانات ترم شکست و وارد شیرین ترین بخش سال شدیم، تعطیلات تابستونی. تعطیلات تابستونی رو با جشن سه نفر که به مناسبت پایان سال تحصیلی بود شروع کردیم. رسم هر سالمون (یعنی من و مهسا و مهدیه) این بود که بعد گرفتن کارنامه به خودمون حال بدیم و تعطیلات تابستونی رو افتتاح کنیم. یه روز قرار گذاشتیم و اول رفتیم سینما ،بعدش بیرون ناهار خوردیم و بعد یه پیاده روی کوتاه ، با هم وداع کردیم. مجمع همفکری بسیج دانش آموزی استان مازندران : ━⊰✾✿━@mahbam ━📖 ⃟ ⃟📚