صدای آشنا
قلم را برداشت
نقاشی کند
آسمانش را به رنگ آسمان،
قلم را در بی جایی و بی زمانی حرکت داد، آن را در شگفتی یافت
در آتشی شور انگیز
در حیرانی و سرگردانی،
تا آتشی در درون جوشید
و صدایی آشنا
در بی کرانه ها،
در حیرت و تحیر بی آسمان شد
وقتی نیست شد
چون قطره ای در اقیانوس بی انتها
در شراره های عشق
در نور آشنا
تنهای_آشنا
•┈••✾🔹✾••┈
🇮🇷اردبیلیم
@Ardabilimm
┅══✼🇮🇷✼══┅