مطمئنم یه روز برات ِ کربلا رو
از دست های کوچیک ِ خودش میگیرم؛
به همین اشک هایی که
توی روضه ش ریختم قسم..
من برای تمام مصیبت های
حسین(؏) اشک میریزم،
اما برای روضهٔ رقیه جون میدم..
شاید رقیه(س) تو خرابه
برای پدر اینجوری زمزمه میکرده:
یک نیستان ناله در هر استخوان دارم من..
فرشته ها دنبال
آرام کردن رقیه بودند؛
اما رقیه فقط
با سر ِ حسین(؏) آرام گرفت..