از سر کار که آمد، کارتن بسته تلویزیون رنگی وسط اتاق بود و بچه‌ها لحظه‌شماری می‌کردند که پدر بازش کند. اهدایی یکی از مقامات بود. رسیده نرسیده نشست با بچه‌ها به بازی. گرما‌گرم بازی که بودند بهشان گفت:  بچه‌ها! الان بچه‌هایی هستند که نه پدر دارند نه تلویزیون رنگی. شما که پدر دارید بگذارید تلویزیون را بدهیم به آن‌ها.🤍 ساعتی بعد صدای خنده و بازی بچه‌ها با پدر و تلویزیون سیاه‌سفید‌شان در هم آمیخته بود. از کتاب "آسمان" شهید بهشت ایران🌷 https://eitaa.com/joinchat/3597009274C1a537d7bca