هنوز آوازِ جانسوزِ تو از اروند می‌آید صدایت از غریبستان، خروش آوند می‌آید هنوز از کهکشانِ اشک هایت بر لبِ کارون برای مادران، پیراهنِ فرزند می‌آید سحرگاهی که ما، در بلخ، خوابِ تلخ می‌دیدیم خبر دادند از بغداد، عطرِ قند می‌آید! تورا در خاطراتِ آفتابی جستجو کردم مگر بارانِ چشمانم، از این پس، بند می‌آید؟! خیابان‌ها سراسر رودهای نوحه‌خوان بودند تمامِ شهر می‌خواندند و می‌گفتند: می‌آید! تو اهلِ روستای کوچ بودی، خانه‌ات زخم است! از این پس باد از یادِ تو عطرآکند، می‌آید مزارِ لاله‌ها بر کوهسارِ غربتِ کرمان چراغان شد که آن سردارِ بی‌مانند می‌آید یکی از کربلای پنج، در باران صدا می‌زد: که بعد از سال‌ها، فرمانده با لبخند می‌آید! صدا می‌زد شهیدان را که سر از خاک بردارید قیامت قامتِ یاران، به خون سوگند، می آید خودش می‌خواست در آتش بسوزد تا به رقص آید ببین از کوچه‌ها بویِ گُل و اسپند می‌آید تو را می‌بینم ای نستوه! ای بشکوه! ای چون کوه! به یادم قلّه‌های سرکشِ الوند می‌آید در و دیوارِ این سامان، شهیدِ عکس‌های توست نگاهت را که می‌بینم، زبانم بند می‌آید! 👇 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄ بسم الله القاصم الجبارین https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin