پسرم در سوریه به شدت مجروح شده بود، او را به بیمارستان بقیه الله تهران منتقل کرده و بستری شده بود. سردار سلیمانی برای عیادت پسرم به بیمارستان آمد وقتی بالای سرش رسید، مرا بغل کرد و به شدت گریست،گفت: من برای حامد گریه نمی‌کنم به خاطر خودم گریه می کنم که سال‌ها در این راه هستم ولی شهید نشدم، این جوانان دیر آمدند ولی زود به خیل شهدا پیوستند، دعا کنید من نیز به خیل شهدا ملحق شوم. ایشان گفت: حامد در سوریه آچار فرانسه من بود، تصمیم داشتم اگر حامد این سری آمد او را در سپاه قدس نگه دارم... سردار بعد از شهادت پسرم در شهرک الماسی تهران مراسم چهلم گرفت و ما نیز به همراه خانواده در آن مراسم حضور داشتیم، سردار سلیمانی دم در مسجد ایستاده و به خانواده‌های شهدا ابراز ارادت می‌کرد و تسلیت می‌گفت... 🎤راوی: پدر شهید مدافع حرم حامد جوانی 👇 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄ بسم الله القاصم الجبارین https://eitaa.com/Besmelahelghasemelgabarin