Motivation🇮🇷🇵🇸☝🏻
از محبتاشم اینو بگم که جمعه ها بعد از ناهار دوتا دوتا ما نوه هارو برمیداشت مینداخت ترک موتورش و به ن
اینم اضافه کنم که همیشه بازیای خوبی تو کامپیوترش داشت، یه حلزون بازی فضایی بود که من التماس میکردم بذاره منم بازی کنم که خب یا رک و مستقیم میگفت نه یا وقتی مامانم بود میگفت خب یه دور تو ده دور من🗿💔 و از اونجایی که خودش حرفه ای بود هر یه دورش یه قرن طول میکشید و اونوقت تا نوبت من میشد شروع نکرده زارتی میباختم🗿💔 یه بارم یادمه بچه بودم گفت اگه فلان کارو نکنی میذارم کارتون ببینی تو کامپیوترم، منم فلان کارو نکردم و برام هرکول گذاشت، ولی از اونجایی که کلاس زبان میرفت هرکوله زبان اصلی بود🗿💔اون موقعم تنها چیزی که از انگلیسی بلد بودم کلمه فیش بود به معنی ماهی🗿 خلاصه که خاطرات جالبی دارم از داییم، خیلی دیکتاتور بود ولی خوش میگذشت:)