سن هجده تا بیست سالگی(بلکه هم بالاتر) خیلی سخته:) سخت تر از اون چیزی که انتظارشو داشتم تغییرات خیلی ناگهانی هجوم میارن سمتت و تو مجبوری بپذیریشون چون دنیا جای تغییراته، مجبوری تصمیمات مهم بگیری و چیزاییو تجربه کنی که هیچوقت قبلا تجربشون نکردی و همه اینا وقتیه ک تو تازه از نوجوونی دراومدی، هنوز خامی و اول راهی و تازه ی سری از حسای بد نوجوونی هنوز همراهتن و همه چیو سخت و سخت تر میکنن بحث خود سن نیستا فقط، بحث محیط و شرایطم هست یکی از همین شرایط مثلا کنکوره یهو درگیر کنکور و دانشگاه و انتخاب رشته و کوفت و درد میشی، ی سری از دخترا درگیر ازدواج و مسائلش میشن و ی سری پسرا درگیر سربازی تو دوست داری به خودت بقبولونی که خب این فقط ی سنه مث همه سنای دیگه، عادیه، اتفاق خاصی نیوفتاده ولی اینطور نیست:) فشار روته، فشار تغییرات، فشار همه چی و برای همین تو پنیک میشی:) البته شرایط برای همه یکسان نیست، ولی خب من کلی گفتم:) تازه داشتم به ریوجی میگفتم دیشب که من مثلا انتظارشو داشتم، نمیدونم کیا یادشونه ولی من تولد هجده سالگیم عزا گرفته بودم تو کانال و واقعا نگران بودم، اما از انتظاراتم خیلی بدتر بود اوضاع:/ ببین اونایی ک انتظارشو ندارن و فکر میکنن هجده سالگی سن آزادی و بزرگی و اوج و ایناس چجوری میشن دیگه البته بازم میگم افراد متفاوتن و خیلی ربط داره به شرایط و طرز فکر، منم باید طرز فکرمو در این باره عوض کنم؛ اما رفقا، هجده سالگی اونطوری ک ی سریاتون فکر میکنید و انتظارشو میکشید ی سن جادویی رویایی نیست:)